هانس آسپرگر و اوتیسم; هانس در تحقیقاتش به توصیف کودکانی در این مقاله پرداخت که همگی دارای اختلالی اساسی هستند که این اختلال به ظاهر فیزیکی این کودکان، در عملکرد‌های اجرایی و به‌طورکلی در رفتارشان بسیار تأثیرگذار بوده است.

مطلب پیشنهادی: سندروم آسپرگر چیست و چه تفاوتی با اوتیسم دارد؟+ توصیفات هانس آسپرگر

هانس آسپرگر و اوتیسم

آسپرگر به توصیف کودکانی در این مقاله پردازد؛ که همگی دارای اختلالی اساسی هستند که این اختلال به ظاهر فیزیکی این کودکان، در عملکرد‌های اجرایی و به‌طورکلی در رفتارشان بسیار تأثیرگذار بود. این اختلال سبب بروز مشکلاتی خاص در این کودکان و به‌ویژه در عملکرد اجتماعی آن‌ها شد.

در برخی از این کودکان، شدّت مشکلات به‌قدری شدید و عمیق است که موارد بسیاری را تحت‌الشعاع قرار داده است؛ این در حالی است که در برخی دیگر از این کودکان سطح بالای هوشیاری و شناخت آن‌ها، وجود برخی از نشانه‌های اختلال را کم‌رنگ کرده است که این مسئله خود سبب شد، آن‌ها در زندگی دستاوردهای استثنائی را کسب کنند.

توصیفاتی که ارائه شد، از این اختلال شخصیّتی، اهمیّت این ادعا که افراد استثنائی باید درمان و خدمات تحصیلی استثنائی دریافت کنند را اثبات می‌کند. علاوه‌ بر این‌ها، ما می‌توانیم نشان دهیم که علی‌رغم وجود اختلال، انسان‌ها می‌توانند نقش‌های اجتماعی خود را با کمی راهنمایی، درک و عشق متقابل به‌خوبی ایفا کنند. به‌طورکلی، دلایل زیادی برای توصیف دقیق و با جزئیات شرح‌حال این کودکان وجود دارد.

توصیفات هانس آسپرگر درباره‌ی گروهی از کودکان 

هانس در تلاش خود برای تعریف این اختلال اساسی که ساختار شخصیّتیِ غیرعادی را در این کودکان به وجود می‌آورد، واژه اوتیسم را انتخاب کرده‌است. این واژه از مفهوم اوتیسم در اختلال اسکیزوفرنی مشتق گرفته‌ است. اوتیسم در این‌جا، به اختلالی اساسی در ارتباط اشاره دارد که به شکلی شدیدتر در بیماران اسکیزوفرنی مشاهده می‌شود. واژه اوتیسم که در گذشته توسط بلولر Bleuler، عنوان شد، بی‌شک یکی از بهترین واژه‌های زبانی و مفهومی در نام‌گذاری‌های پزشکی است.

  • انسان‌ها معمولاً در ارتباطی دائمی با محیط اطراف‌ خود هستند و به طور پیوسته به آن پاسخ می‌دهند.

بااین‌حال، در افراد اوتیسم ارتباطات شدیداً مختل شد و آن‌ها ارتباطات اجتماعی بسیار محدودی دارند. فرد اوتیسم تنها است (برگرفته از تعریف یونانی واژه اُتوس) و هیچ عضو فعّالی از جامعه بزرگ‌تری وجود ندارد که از او تأثیر گرفته و یا به طور پیوسته بر او تأثیر بگذارد. در تعریف بلولر از اوتیسم اسکیزوفرنیک آمده است:

“بیمار اسکیزوفرنی در درجات مختلفی از اختلال، ارتباط خود با واقعیّت را از دست می‌دهد. از اهمیّت‌دادن به دنیای واقعی دست می‌کشد. رفتارهایی همچون نداشتن ابتکار عمل، بی‌هدفی، بی‌توجهی به واقعیّت، حواس‌پرتی و رفتارهای عجیب و تکانشی از خود بروز می‌دهد. بسیاری از رفتارها و همچنین نگرش کلّی‌اش به زندگی به بیرون از خودش تعمیم نیافته است. شدّت و میزان توجه او مختل است. درحالی‌که رفتارش ویژگی لجبازی ندارد؛ اما در انجام برخی کارها سرسختانه پافشاری می‌کند.

زمانی می‌توان ویژگی لجبازی را در رفتارهای او دید که چیزی را می‌خواهد و درعین‌حال اصرار دارد که مخالف آن را نیز به دست آورد. فردی ممکن است رفتارهای وسواسی، رفتارهای خودکار و کلیشه‌ای و یا فرمان‌های خودکار داشته باشد. افراد اسکیزوفرنی اغلب در دنیایی خیالی از آرزوها، ایده‌های آزاردهنده و … زندگی می‌کنند.”

  • بلولر همچنین نوع خاصی از تفکّر را توصیف می‌کند که آن را تفکّر “اوتیستیک” یا “دریستیک” می‌نامد.

این نوع تفکّر هدفمند نیست؛ اما به وسیله‌ی امیال و خواسته‌ها هدایت می شود، و از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد. غیر از اسکیزوفرن که متفاوت‌ترین نوع آن است، تفکّر اوتیستیک یا دریستیک می‌تواند در افرادی که روان‌پریش نیستند نیز مشاهده شود و حتّی برخی نشانه‌های آن را می‌توان در زندگی روزمره، به‌عنوان‌مثال در خرافات یا شبه‌علم نیز مشاهده کرد. بااین‌حال، این نوع تفکّر در زندگی و اختلال کودکانی که در اینجا به توصیف شرح‌حال آن‌ها می‌پردازیم نقشی ندارد؛ اما ممکن است اشاره‌هایی گاه‌به‌گاه به این نوع از تفکّر در متن وجود داشته باشد.

آخرین ویژگی‌ای که در توصیف بلولر از اوتیسم ذکر شد، می‌تواند در نوعی از اختلال شخصیّت که در این مقاله توضیح داده‌ایم، مشاهده شود.

درحالی که به نظر می‌رسد بیمار اسکیزوفرن، فقدان ارتباط پیش‌رونده‌ای را نشان می‌دهد؛ اما کودکان موردبحث ما در این مقاله، از همان ابتدا توانایی ارتباط را ازدست‌داده‌اند. درعین‌حال، اختلال اسکیزوفرن و اختلال کودکان موردبحث ما می‌توانند با این تعریف کوتاه زیرمجموعه‌ی یکدیگر قرار گیرند: قطع ارتباط بین خود و دنیای بیرون.

بااین‌حال، برخلاف بیماران اسکیزوفرنی، این کودکان نشانه‌های ازهم‌پاشیدگی شخصیّتی از خود بروز نمی‌دهند؛

بنابراین آنها روان‌پریش نیستند، بلکه آنها دارای شدّت بالاتر و یا پایین‌تری از اختلالات فکری – روانی هستند.

این اختلال اساسی که در این کودکان آن را توصیف کرده‌ایم، بر همه‌ی بخش‌های شخصیّت آنها تأثیر گذاشته و می‌تواند مشکلات و کمبودهای آنان را به‌خوبی دستاوردهای خاص آنها توضیح دهد. زمانی که برای اولین‌بار به دنبال شناخت این اختلال تحقیقات گسترده‌ای انجام شد، متوجه شدند که این اختلال در بین کودکان به‌ویژه نوع خفیف آن، به‌هیچ‌عنوان کمیاب نیست. شرح‌حال چندین کودک با این ویژگی‌ها در ادامه خواهیم خواند، برای خواندن مقالات همراه ما باشید.

علائم آسپرگر| صدای اوتیسم

هانس آسپرگر و اوتیسم; نمونه هایی از تحقیقات Hans Asperger

فریتز وی.

توضیحات خود را با یک پسر به‌شدّت غیرعادی شروع می‌کنیم که مشکلات شدیدی را در یکپارچگی اجتماعی نشان می‌دهد. این پسر که در ژوئن 1933 متولّد شد، در پاییز سال 1939 برای ارزیابی به بخش درمانی کلینیک دانشگاهی کودکان در وینا مراجعه کرد. او در پایان اوّلین روز مدرسه به عنوان کودکی آموزش‌ناپذیر تشخیص و توسط مدرسه ارجاع داده می‌شود.

فریتز فرزند اوّل خانواده بود. او یک برادر داشت که دو سال از خودش کوچک‌تر بود. او نیز مشکلاتی داشت؛ اما شدت مشکلاتش همچون فریتز نبود. تولّدش نرمال بود. پیشرفتش در مراحل مهّم رشدِ حرکتی نسبتاً با تأخیر بود. او در چهارده ماهگی راه‌رفتن را آموخت؛ اما تا مدّت زیادی بسیار دست‌وپا چلفتی بود، و نمی‌توانسته کارهای خودش را انجام دهد. او فعّالیّت‌های کاریِ روزمره را بسیار دیر و با از سر گذراندن چالش‌های بسیاری آموخته است (این موارد در ادامه با جزئیات بررسی خواهد شد).

در مقابل، او صحبت‌کردن را خیلی سریع آموخت و اوّلین کلمه‌ها را حتّی قبل از آنکه بتواند راه برود، در ده ماهگی بیان کرد. او به‌سرعت یاد گرفت که نیازهایش را از طریق جمله‌ها بیان کند و خیلی سریع شبیه به یک بزرگسال صحبت کرد. هیچ گزارشی از بیماری‌های غیر‌عادی دوران کودکی و هیچ نشانه‌ای از هیچ نوع بیماری مغزی در او وجود نداشته است.

سرگذشت فریتز:

در سال‌های اوّل زندگی‌اش، هیچ‌وقت کاری که به او گفته می‌شد را انجام نمی‌داد. او فقط کاری را انجام می‌داد که خودش می‌خواست و یا همواره برخلاف ‌کاری که از او خواسته می‌شد را انجام می‌داد. او همیشه بی‌قرار و ناآرام بود و برای گرفتن هر چیزی دوست داشت به آن چنگ بزند. گذاشتن ممنوعیت هم او را از این کار باز نمی‌داشت. او میل بسیاری به تخریب و خراب‌کردن وسایل داشت و هر چیزی که به دستش می‌رسید را پاره می‌کرد و یا می‌شکست.

او هیچ‌گاه نتوانسته با گروهی از کودکان هم‌بازی شود؛

هیچ‌گاه با کودکان بازی نکرده است، و در واقع انگار که به آن‌ها علاقه‌ای ندارد. او از بازی با کودکان خیلی زود خسته می‌شد، او به دلایل مختلف خیلی زود عصبانی می‌شد و با هر وسیله‌ای که نزدیکش باشد (حتی یکبار با چکش و بدون توجه به آسیبی که ممکن است ضربه‌زدن با آن برای دیگران ایجاد کند)، شروع به ضربه‌زدن کرد.

به همین دلایل او خیلی زود و تنها پس از چند روز از مهدکودک اخراج شد. مشابه همین مسئله برای او در مدرسه اتفّاق افتاد، او به دلیل این رفتار کنترل‌نشده‌اش و عصبانیّت‌های زودهنگامش روز اوّل مدرسه اخراج شد. او به سایر کودکان در مدرسه حمله می‌کرد و سعی می‌کرد به آن‌ها آسیب برساند، بی‌حوصله و مدام در کلاس قدم می‌زد و چندین بار سعی کرد کمد لباس‌ها را تخریب کند.

عدم توانایی در ایجاد ارتباط کلامی یا غیرکلامی، مانند مشکل در بیان افکار با استفاده از کلمات، یا مشکل در نمایش احساسات؛

“هیچ علاقه و عشق واقعی را نسبت به دیگران نشان نمی‌داد، گاهی محبّت کوتاهی را بروز می‌داد و یا گاهی افراد مختلف را در آغوش می‌گرفت؛ اما همین ابراز محبّتش هم کاملاً بی‌انگیزه و سرد بود و اصلاً سرانجام خوشایندی نداشت. به نظر می‌رسد ابراز علاقه‌اش بدون داشتن احساسی واقعی و صرفاً حسی زودگذر و کوتاه است.

“گاهی فکر می‌کنم که او هیچ‌گاه نمی‌تواند به کسی علاقه‌مند شود و یا به او عشق بورزد، حتی تصور می‌کنم که او هیچ‌گاه نمی‌تواند کاری برای خوشحال کردن کسی انجام دهد. او به نگرانی و ناراحتی دیگران اهمیّتی نمی‌دهد، زمانی که دیگران سعی می‌کنند چیزی به او بیاموزند، او آن‌ها را ناراحت می‌کند و گویی از ناراحت کردن آن‌ها لذّت می‌برد. زمانی که با رفتارهای منفی و لجبازی دیگران را عصبانی می‌کند، طوری رفتار می‌کند گویی از این کار لذّت می‌برد و احساس خوشایندی دارد”.

مفهوم “احترام” را نمی‌داند و کاملاً به دستورات و فرمان‌های بزرگسالان بی‌توجه است. او با غریبه‌ها فاصله اجتماعی را رعایت نمی‌کند و بدون خجالت و احترام با آن‌ها صحبت می‌کند. اگرچه خیلی زود کلمات را آموخت و شروع به حرف‌‍زدن کرد؛ اما آموختن شکل صحیح و مؤدبانه گفتار و یا خطاب‌کردن دیگران غیرممکن بود.  او همه‌ی افراد را “دوو” خطاب می‌کند. رفتار عجیب دیگر این کودک، وجود عادت‌ها و کلیشه‌های مختلف در او است.

تاریخچه خانوادگی:

مادر فریتز از خانواده‌ی یکی از بهترین شاعران اتریشی بود. اکثر افراد این خانواده افراد روشنفکر و سرشناسی بودند که اصطلاحاً به آن‌ها نابغه‌های دیوانه می‌گفتند. تعدادی از آن‌ها اشعار بسیار زیبایی سروده‌اند. عمه‌ی مادر فریتز، یک معلم باهوش بود که زندگی عجیب‌وغریبی داشت، او به‌شدت فرد گوشه‌گیری بود.

پدربزرگ فریتز و تعدادی از خویشاوندان فریتز همگی از مدارس دولتی اخراج شدند، و در مدارس خصوصی درس‌خوانده بودند. رفتارهای فریتز بسیار شبیه به رفتارهای پدرِ مادری‌اش بود. گفته شد که پدربزرگ او هم کودکی بسیار سخت و استثنائی داشت، و اکنون شخصیّتی گوشه‌گیر دارد، او همیشه غرق در افکار خودش است و انگار تماسش با دنیای واقعی را ازدست‌داده است.

رفتارهای مادر فریتز خیلی شبیه پسرش بود. به‌ویژه آن‌که او یک زن بود و به‌طورکلی انتظار می‌رود که یک زن سطح بالاتری از سازگاری اجتماعی و احساسات نسبت به منطق را از خود بروز دهد؛ اما مادر او طوری رفتار می‌کرد که کمی عجیب و دور از انتظار بود.

برای مثال زمانی که مادر و پسر به سمت مدرسه و یا بیمارستان می‌رفتند، با هم بودند؛ اما هرکدام تنها راه می‌رفتند؛ مادر به‌صورت خمیده روبه‌جلو، دست‌ها قفل‌شده در هم و پشت کمر و بی‌توجه به دنیا و محیط و اطرافش و بر‌خلاف او، پسر باعجله به این طرف و آن طرف می‌پرید و شیطنت می‌کرد. آن‌ها این تصویر را القا می‌کردند که انگار هیچ‌گاه هیچ‌کاری با هم نداشته و ندارند.

با این مشاهدات تصور می‌شود که مادر نه‌تنها از عهده‌ی کارهای فرزندش، بلکه از عهده‌ی مسائل کاربردی زندگی خودش نیز برنمی‌آید.

این رفتارها مطمئناً محدود به اداره‌ی کارهای منزل نمی‌شود؛ با وجود آن‌که مادر در محیط اجتماعی سطح بالا زندگی کرده بود؛ اما همیشه نامرتّب و تقریباً حمام نرفته به نظر می‌رسید، بدلباس بود. او به‌وضوح از عهده‌ی مراقبت‌های جسمانی فرزندش برنمی‌آمد. مادر به‌خوبی فرزندش را می‌شناخت و از مشکلات او آگاه بود، ویژگی‌های مشترکی بین رفتارهای خودش و پسرش یافته بود و بی‌پروا و رک درباره‌ی آن‌ها حرف می‌زد. او در میان صحبت‌هایش بارها گفته بود که تحملّش به پایان رسیده است و در واقع این از رفتار و نوع تعامل بین آن‌ها مشخص بود.

واضح است که این وضعیّت نه‌تنها به دلیل مشکلات فریتز بلکه ناشی از مشکلات مادر با دنیای بیرونی و ارتباطاتش نیز است؛ شواهد نشان می‌دهد که او درک اجتماعی محدودی دارد. هرگاه در خانه وضعیّت امور و کارها از دستش خارج می‌شد، مادر به‌راحتی خانه را ترک می‌کند، به‌پیش خانواده‌اش می‌رفت، به کوه‌های موردعلاقه‌اش سفر می‌کرد و در این شرایط خانه و خانواده‌اش را به مدّت یک‌هفته و یا بیشتر رها می‌کرد.

پدر فریتز:

پدر فریتز، از یک خانواده‌ی کشاورز بود، هیچ‌ خصوصیّت عجیب‌وغریبی از این خانواده تاکنون گزارش نشد. او شغل خوبی داشت، او توانسته بود با تلاش زیاد کارمند بالامرتبه یک اداره دولتی شود. دیر ازدواج کرده بود و اوّلین فرزندش در 55 سالگی او به دنیا آمد. مردی کم‌حرف و گوشه‌گیر بود که درباره‌ی خودش زیاد حرف نمی‌زد، به‌وضوح از این‌که درباره‌ی خودش و علایقش صحبت کند، متنفّر بود. بسیار دقیق و درست بود و فاصله اجتماعی را بیش‌ازحد معمول رعایت می‌کرد.

ویژگی‌های ظاهری:

Fritz، پسری نسبتاً لاغر و بلند بود؛ قدش 11 سانتی‌متر بلندتر از میانگین قدی همسالانش بود، استخوان‌بندی ظریفی داشت و عضلاتش ضعیف بود. پوستش رنگ‌پریده و به رنگ خاکستری مایل به زرد بود. رگ‌های روی شقیقه‌اش برجسته بود و استخوان‌های شانه‌اش به‌وضوح دیده می‌شد. حالت بدنش کمی خمیده و روبه‌جلو، شانه‌هایش افتاده و روبه‌پایین و کمی بیرون‌زده بود. به‌غیراز این موارد، ظاهرش کاملاً عادی بود. چهره‌اش خوب و اشرافی بود که ویژگی‌های اشرافی‌اش خیلی زود و در سن 6 سالگی نمایان بود. هیچ‌گونه خصوصیّت و یا ویژگی کودکانه در او نبود.

نگاه‌هایش به طرز عجیبی متفاوت از سایرین بود.

نگاهش همواره به سمت جایی خالی بود که اگر نور شدیدی به او می‌تابید سمت نگاهش به‌طرف نور می‌چرخید. وقتی کسی با او صحبت می‌کرد او هیچ تماس چشمی با او برقرار نمی‌کرد. نگاهش به اطراف، اشیاء و دیگران بسیار کوتاه و زودگذر بود، طوری که انگار ” او آنجا نبود! “. صدایش نازک و بلند بود و از دور هم شنیده می‌شد، آهنگ کلامش به‌دور از هرگونه آوا بود و اصلاً مشابه یک نوای کلامِ معمول نبود. اکثر مواقع خیلی آرام صحبت می‌کرد و کلمات خاصی را برای مدّت زمانی بارها تکرار می‌کرد. فرکانس صدای بالایی داشت و آهنگ گفتارش اغلب یکنواخت بود.

مفهوم صحبت‌هایش بسیار متفاوت از صحبت‌های کودکان همسالش بود و به‌ندرت به سوألاتی که از او پرسیده می‌شد پاسخ می‌داد. معمولاً باید بارها سوألات تکرار می‌شد تا او به آن‌ها پاسخ دهد، گاهی هم که پاسخی ارائه می‌داد تا جای ممکن کوتاه بود. به‌طورکلی هرگاه که او به سوألات پاسخ می‌داد از روی شانس بود. او معمولاً به سوألات پاسخی نمی‌داد، یا زیر لب آهنگی می‌خواند، یا رویش را برمی‌گرداند و گاهی برخی رفتارهای تکراری و کلیشه‌ای از خود نشان می‌داد. گاهی اوقات او کل سوأل و یا بخشی از آن را تکرار می‌کرد و یا زیر لب می‌گفت: “دوست ندارم بگم … “.

ویژگی های ظاهری فریتز| صدای اوتیسم

رفتار در محیط‌های بیمارستانی (اتاق درمان)

حالت بدنی، نگاه‌، صدا و حتی گفتار او به‌طوری بود که کاملاً مشخص بود این پسر با دنیای بیرونی خود ارتباط محدودی دارد. این موضوع به‌راحتی از رفتار و برخوردش با سایر کودکان مشخص بود. از لحظه‌ای که به اتاق درمان پا گذاشت، دور از افراد دیگر در گروه ایستاد و در این رفتارش تغییری حاصل نشد. او برای همه یک غریبه بود و هیچ‌گاه توجه زیادی به افراد حاضر در اتاق نداشت.

او نه‌تنها در بازی‌های گروهی به افراد نزدیک و یا ملحق نشد که حتی نمی‌توانست با اسباب‌بازی‌ها به‌طور مناسب بازی کند. او قطعه‌های لگوبازی را به دهان می‌برد، می‌جوید و یا آن‌ها را زیر تخت می‌انداخت؛ گاهی به‌نظر می‌رسید که از صدایی که از آن‌ها تولید می‌شود خوشش می‌آید.

زمانی که واکنشی نسبت به افراد، اشیاء و یا موقعیّت‌های محیطی نداشت بسیار غرق در رفتارها و تحریک‌های کلیشه‌ای خود می‌شد؛

این موضوع ارتباطی با محرّک‌های بیرونی نداشت. برجسته‌ترین و واضح‌ترین رفتارهای کلیشه‌اش ضربه‌زدن با دست بر روی ران‌هایش، با صدای بلند بر روی میز کوبیدن، به دیوار ضربه‌زدن، زدن دیگران و یا به اطراف اتاق پریدن بود. او این رفتارها را بدون توجه به واکنش و تعجب دیگران بارها و بارها تکرار می‌کرد. در اغلب اوقات، این رفتارهای کلیشه‌ای خیلی کم اتفّاق می‌افتاد؛ اما زمانی که از او درخواستی می‌شد که مطابق میلش نبود، یا حتی زمانی که مجبور بود برای مدّت کوتاهی به سوألاتی پاسخ دهد، این رفتارها با شدّت بیشتری در او بروز می‌کرد.

در سایر موقعیّت‌ها انگار که بی‌قراری و اضطرابی در او است که او را وادار به انجام این کلیشه‌ها می‌کند. زمانی که اتاق در حالتی پر سروصدا، شاد و یا ناآرام بود، برای مثال زمانی که یک بازی گروهی و مسابقه‌ در حال اجرا بود، او خود را از گروه جدا می‌کرد و در گوشه‌ای شروع به پریدن و ضربه‌زدن می‌کرد.

علاوه بر چالش‌ها و مشکلاتی که درباره‌ی آن‌ها گفته‌شد، او عادت‌های ناپسند و غیر‌قابل‌قبولی داشت؛

غیرممکن‌ترین چیزها را به دهان می‌برد و می‌خورد، برای مثال، مداد‌ها، چوب، سرب، کاغذ و … و به‌طور مداوم دارای مشکلات گوارشی بود. او عادت به لیس‌زدن میزها، بازی‌کردن و تف‌کردن آب دهان به اطراف داشت. درحالی که به‌نظر می‌رسید کودکی بی‌حال و غایب است و در گوشه‌ای آرام نشسته‌است، ناگهان از جا می‌پرید و شروع به دویدن و پریدن می‌کرد، وسایل روی میز را به زمین می‌ریخت و یا سایر کودکان را می‌ترساند، و همواره کودکانی را انتخاب می‌کرد که از او کوچک‌تر و یا ضعیف‌تر بودند و به‌راحتی از او می‌ترسیدند.

گاهی در خانه چراغ‌ها را روشن می‌کرد، شیر آب را باز می‌گذاشت و فرار می‌کرد، به این روش او دیرتر در خانه توسط مادرش گیر انداخته می‌شد. یا آن‌که خود را درون چاله‌ای پر از گِل می‌انداخت تا سرتاپا گِلی شود.

این رفتارها همیشه در بدترین، خجالت‌آورترین و خطرناک‌ترین حالت ممکنش اتفّاق می‌افتاد.

به‌نظر می‌رسید که برای این کودک درک و هرگونه توجهی به‌ دنیای اطرافش سخت و غیرممکن است به‌ همین دلیل رفتارهای مخرّب بسیاری از خود بروز می‌داد.

همان‌طور که بارها گفته شد، مشکلات رفتاری زمانی بیشتر نشان داده می‌شد که از او درخواستی می‌شد؛

برای مثال، وقتی کسی سعی می‌کرد برای او کاری انجام دهد و یا به او آموزشی بدهد صرف‌نظر از این‌که او تنها و یا در گروه بود، مشکلات رفتاری او بروز پیدا می‌کرد. برای آموزش و کار با او نیاز به مهارت‌های بسیاری بود، باید مهارت خوبی در ایجاد تعامل می‌داشت تا بتوان او را ترغیب به انجام کارها و یا حتی فعّالیّت‌های بدنی ‌کرد.

جدا از ناسازگاری او در انجام درخواست‌ها، در انجام تمرینات و فعّالیّت‌های بدنی نیز خوب عمل نمی‌کرد؛ او از نظر حرکتی کند و بسیار دست‌وپا چلفتی بود، هیچ‌گاه از نظر جسمانی آرام نبود. هیچ‌وقت متناسب و روی ریتم حرکت نمی‌کرد، هیچ تسلّطی بر اندام‌هایش نداشت. بنابراین هیچ تعجبی نداشت اگر او به‌طور مداوم از فعّالیّت‌های گروهی فرار می‌کرد، شروع به پریدن، ضربه‌زدن و یا خواندن آواز‌های کلیشه‌ایش می‌کرد.

مشکلاتی مشابه مشکلات رفتاری که ذکر شد، به هنگام ارزیابی و در طول انجام آزمون هوش مرتباً رخ داد.

در طول آزمون مشخص شد که گرفتن آزمون‌های هوشی استاندارد از او غیرممکن است و از این طریق نمی‌توان توانایی‌هایی ذهنی او را ارزیابی کرد. به‌نظر می‌رسید عدم موفّقیّت او در پاسخ به برخی از سوألات شانسی و در نتیجه مشکلات ارتباطی او است؛ انجام آزمون بسیار دشوار بود؛ زیرا که او مرتباً از جا می‌پرید، با دست به آزمونگر ضربه می‌زد، خودش را از روی صندلی به پایین پرت می‌کرد و سپس از این‌که به‌طور مداوم او را به روی صندلی‌اش برگردانید، خوشش می‌آمد.

اغلب به جای ارائه پاسخِ سوألات، درحالی که مرتباً پوزخند می‌زد تکرار می‌کرد: ” اصلاً هیچ‌چیز، اصلاً هیچکس”. گاهی به صورت کلیشه‌ای، سوأل و یا کلمه‌ای بی‌معنا را بارها با خودش تکرار می‌کرد.

سوألات و درخواست‌ها از او باید بارها و بارها تکرار می‌شد؛

کاملاً بسته به شانس گاهی می‌شد که او را در لحظه‌ای که آماده‌ی پاسخ بود گیر انداخت. گاهی اوقات او کارهایی بیش از سن‌اش انجام می‌داد برای مثال، در خرده‌آزمون ساختار (در این آزمون دو مربع و چهار مثلث برای چند ثانیه نمایش داده می‌شوند و آزمون‌دهنده باید ترتیب آن‌ها را به‌خاطرش بسپارد)، اگر چه او فقط نیم‌نگاهی به شکل انداخت؛ اما در طول چند ثانیه و در مدّتی بسیار کوتاه آن ساختار را درست کرد و یا بهتر بگوییم، او شکل‌ها را طوری انداخت که تشخیص شکلِ درست کاملاً امکان‌پذیر بود.

در خرده‌آزمون تقلید ریتم (ریتم‌های مختلفی زده می‌شود تا آزمون‌دهنده آن‌ها را تقلید کند)، علی‌رغم تلاش‌های بسیار او برای انجام این تکلیف متقاعد نشد. در خرده‌آزمون به‌خاطر سپردن اعداد، او به‌راحتی تا 6 عدد را به‌خاطر می‌سپرد و آن‌ها را تکرار می‌کرد، علی‌رغم آن‌که به‌نظر می‌رسید برای اعداد بیشتر نیز آماده است؛ اما علاقه‌ای به ادامه‌ی آزمون نشان نداد.

براساس آزمون بینه تکرار شش عدد، از یک کودک 10 ساله انتظار می‌رود، درحالی که فریتز تنها 6 سال دارد. آزمون به‌خاطر سپردن جملات نیز به‌درستی اجرا نشد، زیرا که او گاهی عمداً جملات را اشتباه تکرار می‌کرد و مشخص بود که می‌تواند حداقل عملکرد متناسب با سن‌اش در این خرده‌آزمون را داشته باشد.

در خرده‌آزمون شباهت‌ها، برخی سوألات پاسخ داده نشد و به مابقی سوألات پاسخ‌های نامربوط داده شد.

برای مثال برای شباهت درخت و بوته، او فقط گفت: “تفاوتی وجود ندارد”.، برای پرواز و پروانه گفت: “چون اسم متفاوتی دارد”.، “چون پروانه برفی است، برفی یا برف”.؛ وقتی درباره‌ی رنگ آن‌ها سوأل شد، او گفت: ” چون او قرمز و آبی است و پروانه قهوه‌ای و مشکی”. برای سوأل چوب و شیشه پاسخ داد: “چون شیشه بیشتر شیشه‌ای است و چوب بیشتر چوبی است”. برای سوأل گاو و گوساله او پاسخ داد، “لَمِر لَمِر لَمِر … (کاملاً بی‌ربط). و برای سوأل کدام بزرگتر است گفت: ” گاو، الان دوست دارم مداد داشته‌باشم”.

با انجام نمونه‌هایی از آزمون هوش، ما نتوانستیم تصویر درستی از توانمندی‌های ذهنی این کودک بدست آوریم. اوّل این‌که او با انجام کلیشه‌های رفتاری متعدّد و عدم ارائه واکنش درست به محرّک‌های محیطی به‌ندرت پاسخ درست ارائه می‌داد. دوّم آن‌که او نمی‌توانست به صورت فعّال و درست ارتباط اجتماعی متقابل برقرار کند. بنابراین برای قضاوت و ارزیابی توانمندی‌های او بهتر بود به رفتارهای خودجوش او توجه کرد.

او اغلب والدینش را با سخنرانی‌های عالی که نشان‌دهنده درک عالی او از یک موقعیّت بود غافلگیر می‌کرد ؛

این مسئله خود زمانی بیشتر غافلگیرکننده است که می‌بینیم او در ظاهر هیچ توجهی به محیط اطرافش ندارد. مهّم‌تر آن‌که او از همان ابتدا علاقه‌ای خاص به اعداد و ریاضیات نشان داده بود. او آموخته بود که تا بیشتر از عدد 100 بشمارد و به‌خوبی فاصله‌ی بین اعداد را محاسبه کند. او این مهارت‌ها را بدون آن‌که کسی سعی کند به او آموزش دهد، به‌صورت خودجوش آموخته بود. توانمندی و مهارت خارق‌العاده او بارها توسط والدینش در گزارش‌ها آمده بود و توسط ما نیز تأیید شد.

همچنین ما متوجه شدیم که والدین او درک و شناخت خوبی از توانمندی‌های فرزندشان دارند؛

زیرا که کسب چنین اطلاعاتی از طریق آزمون‌ها میسّر نیست. او حتی قبل از آن‌که هر آموزش نظام‌مند و با قاعده‌ای را دریافت کند، بر محاسبه‌ی اعداد بالای ده مسلّط بود، البته این توانمندی در بسیاری از کودکان باهوش دیده می‌شود؛ با این‌حال، توانمندی او در استفاده از کسرها غیرمعمول و خارج از توانمندی‌های سنی‌اش بود.

در طول سال اوّل آموزش او این مهارت خود در استفاده از کسرها را کاملاً به‌صورت اتفّاقی بروز داده بود، مادرش گزارش کرده بود که او در اوایل تحصیل، برای خودش مسئله‌ای ایجاد کرده بود که پاسخ آن  و یا  بود و او این مسئله را به‌راحتی حل کرده بود. وقتی فردی از روی سرگرمی و کنجکاوی فقط برای ارزیابی توانمندی‌های او از او پرسید که یک سوم عدد 120 چقدر می‌شود؟، او به راحتی پاسخ درست (80) داد. همچنین او با درک خود از اعداد منفی نیز همه را شگفت‌زده کرد؛

این مسئله زمانی مشخص شد که او محاسبه کرد که سه منهای پنج برابر است با منفی دو. او در انتهای سال اوّل تحصیل در پاسخ به مسائل مشابه این مسئله بسیار توانمند شد:” اگر دو کارگر کاری را در مقدار زمان مشخصی انجام بدهند، شش کارگر همان کار را در چه مدّت انجام خواهند داد؟”.

علاقه‌ی خاص کودکان اوتیسم به یک موضوع، عملکرد آن‌ها در آن موضوع را به حد خارق‌العاده‌ای می‌رساند.

علاقه‌ی خاص کودکان اوتیسم به یک موضوع| صدای اوتیسم

ما در این‌جا با تواناهایی مواجه هستیم که در اغلب کودکان اوتیسم قابل مشاهده است، علاقه‌ی خاص آن‌ها به یک موضوع عملکرد آن‌ها در آن موضوع را به حد خارق‌العاده‌ای می‌رساند. این مسئله خود افق‌ها و سوألات بیشتری را در ارتباط با هوش آن‌ها برای ما مطرح می‌کند.

بااین‌حال، به دلیل آن‌که یافته‌ها ممکن است متناقض باشد و آزمونگر‌های متعدّد تخمین‌های هوشی متفاوتی ارائه دهند، پاسخ به این دسته از سوألات همچنان مسئله‌ساز است. واضح است که امکان دارد با ارائه نظری بدون توجیه کافی، این کودکان برچسب‌های متفاوت مثل اعجوبه و یا ناقص‌العقل را دریافت کنند.

و اکنون گزارشاتی درباره‌ی روابط این پسر با سایرین

در نگاه اوّل به‌نظر می‌رسد که رابطه‌ای بین این پسر با سایر افراد وجود ندارد و یا اگر ارتباطی هست صرفاً شیطنت‌آمیز و یا پرخاشگرانه است. به‌هرحال این دیدگاهی اشتباه بود؛

او در موقعیّت‌های اندکی و تصادفاً به‌طور شهودی و پایدار درک می‌کند که چه افرادی واقعاً دیدگاهی مثبت نسبت به او دارند و حتی گاهی واکنش‌های مثبتی نسبت به برخوردهای محبّت‌آمیز دارد. برای مثال او می‌گوید که معلم‌اش در بیمارستان را دوست داشته و گاهی پرستاری در بیمارستان را با محبّت زودگذری بغل کرده است.

پیامدهای آموزش اصلاحی

بدیهی است که در این کیس، مشکلات تحصیلی بسیاری وجود داشته است. بگذارید ابتدا‌‌ پیش‌نیازهای حیاتی که باعث می‌شود یک کودک به‌طور عادی و طبیعی بیاموزد و آن‌چه را که آموخته به زندگی‌اش وارد کند، نه فقط به لحاظ محتوای آموزشی، بلکه همچنین به لحاظ رفتار اجتماعی مناسب، را در نظر بگیریم. یادگیری رفتار مناسب، در درجه اوّل به درک ذهنی بستگی ندارد؛ خیلی قبل‌تر از آن‌که کودک بتواند کلمه‌هایی که توسط معلم‌اش بیان شد را درک کند، حتی در اوایل نوزادی، یاد می‌گیرد که همراهی کند.

او بیشتر از کلمات خودانگیخته، با نگاه مادرش، لحن صدای او، ظاهر صورتش و حالت بدنی او، همراهی کرده و به آنها واکنش نشان می‌دهد. به‌طور خلاصه، او یاد می‌گیرد که به نمایشی بی‌نهایت غنی از بیانات انسانی پاسخ دهد. در حالی که کودک خردسال نمی‌تواند این را آگاهانه درک کند، اما مطابق با آن رفتار می‌کند. کودک به مقابله به مثل مداومی با مراقب‌اش مداومت می‌ورزد تا پیوسته پاسخ‌های خودش را بسازد و آنها را بر‌اساس نتایج مثبت و منفی بازخوردهایش اصلاح کند.

پس بدیهی است که داشتن یک رابطه مختل‌نشده با محیط اطراف در حیات و زندگی کودک الزامی است.

با این‌حال، در کیس فریتز این مسئله غیرعادی است، در او این مکانیزم مختل شد، و این خود دلیل پاسخ‌های غیرعادی او به محیط اطرافش است. استفاده او از ارتباط چشمی بسیار غیرمعمول است، درحالی که در دنیای واقعی یک ارتباط خوب با دنیای بیرون ابتدا از طریق چشم و برقراری ارتباط چشمی آغاز می‌شود. تن صدای فریتز غیرمعمول و شیوه‌ی صحبت‌کردنش با افراد و روش حرکت‌کردنش عجیب است؛ بنابراین، تعجبی ندارد که این پسر نتواند احساسات دیگران را درک کند و به‌طور مناسب با آن‌ها تعامل داشته باشد.

بگذارید برای بار دیگر این مسئله را از زاویه‌ای دیگر بازگو کنیم؛ این مفهوم کلمات نیستند که سبب می‌شود یک کودک با پردازش آن‌ها از نظر ذهنی با درخواست‌ها موافقّت کند. این مسئله بیشتر تحت تأثیر مراقب‌هایی است که به وسیله کلمات با او صحبت می‌کنند. وقتی درخواست‌ها بیان می‌شوند واقعاً مهّم نیست که مراقب چه می‌گوید و یا آن درخواست چیست، هدف لزوم انطباق و پیامدهای انطباق درخواست با رفتار نیست.

مسئله مهّم روشی است که درخواست شکل گرفته است و این‌که تأثیرات زیربنایی آن‌ها چقدر مهّم هستند. این تأثیرات توسط نوزادان، افراد خارجی و حیوانات نیز درک می‌شوند با این‌که هیچ‌کدام از آن‌ها قادر به درک کلمات نیستند.

عدم توانایی در درک احساسات

همان‌طور که تاکنون باید از توضیحات قابل تشخیص باشد، و در کیس‌های خاص ما، در همه‌ی این دسته از کیس‌ها مشخص است، بخش تأثیرگذار به‌مقدار زیادی تخریب شد. درک احساسات این پسر بسیار سخت است؛ این‌که چه‌چیزی باعث خندیدن، خوشحالی، بالا و پایین پریدن و همین‌طور عصبانیّت و پرخاشگری او می‎شود تقریباً ناممکن است. دانستن این‌که چه احساساتی اساس رفتارهای کلیشه‌ای او را شکل می‌دهند و یا این‌که چه‌چیزی ناگهانی سبب مهربانی او می‌شود نیز غیرممکن است.

بسیاری از رفتارها و کارهای او ناگهانی است و اساس و مبنایی در موقعیّت ندارد.

تا زمانی که تأثیرپذیری او از دیگران ضعیف و درک احساساتش سخت باشد، تعجبی ندارد که واکنش او نسبت به احساسات و رفتارهای والدینش نیز نامناسب باشد. در حقیقت، این برای کودکانی همانند فریتز معمول بود که با درخواست‌ها و تقاضاهایی که به نحو مؤثری همراه با عصبانیّت، مهربانی، پیش‌داوری یا چاپلوسی بود موافقّت نکنند. در عوض، آنها به رفتارهای منفی‌گرایانه، سرکشانه و پرخاشگرانه پاسخ می‌دادند.

نشان دادن عشق، محبّت و چاپلوسی برای کودکان عادی خوشایند هستند و اغلب می‌توانند آنها را وادار به انجام رفتار مطلوب کند، این روش‌ها فقط باعث آزار فریتز و همین‌طور همه‌ی کودکان مشابه او می‌شدند.

پرخاشگری و تهدید، معمولاً در پایان دادن به لجبازی در کودکان عادی موفّقیّت‌آمیز است و بعد از آن، اغلب باعث سازگاری آنها می‌شود، در کودکان اوتیسم کاملاً برعکس است. برای آنها، حضور مراقب ممکن است احساسی را ایجاد کند که تحریک شوند و بنابراین به دنبال عصبی کردن شخص برآیند. یکی از این پسران به معلم‌اش گفت: “من خیلی وحشتناک هستم؛ چون تو با من خیلی با مهربانی برخورد می‌کنی”.

سخت است که بتوان روش آموزشی درست و مناسب را برای آن‌ها یافت، مانند همه آموزش‌های واقعی یافتن روش آموزشی نباید براساس استنباط منطقی بلکه براساس بینش آموزشی باشد.

بنابراین ممکن است چند قاعده‌ی کلّی مطرح شود که بر پایه‌ی تجربه‌ی ما با چنین کودکانی باشد.

اوّل آن‌که تمام فعّالیّت‌های آموزشی باید تحت تأثیر روش “خاموش‌سازی” اجرا شوند. معلّم هرگز نباید عصبانی شود و نباید هدفش محبوبیّت نزد یادگیرنده باشد. هرگز نمی‌توان از درون درحال جوشیدن باشی و در ظاهر آرام و خونسرد به‌نظر برسی؛ اما در کودکان اوتیسم داشتن دید منفی‌گرایانه و انجام شیطنت‌های برنامه‌ریزی‌شده، بسیار محتمل است؛ معلم باید سعی کند که به هر قیمتی آرام و صبور بماند و درونش را کنترل کند. او باید دستورالعمل‌های آموزشی را به روشی عینی، جالب و بدون اجبار ارائه دهد.

آموزش به این دسته از کودکان ممکن است ساده و به‌ظاهر بدیهی به‌نظر برسد؛ اما این کودکان به‌راحتی از هر آموزشی فرار می‌کنند. در واقع آموزش به این دسته از کودکان نیازمند داشتن سطح بالایی از دانش، تمرکز، تلاش و اعتماد به‌نفس و قدرت درونی است که به‌دست آوردن آن ساده نیست!

یک دام بزرگ دیگر به‌هنگام کار با این کودکان، گرفتار شدن در بحث و یا مکالمه‌ای بی‌انتها با آن‌ها است؛

معلم برای اثبات آن‌که کودک اشتباه می‌کند و یا گاهی والدین خودشان را در این بحث‌های بی‌انتها گیر می‌اندازند. این مورد به‌راحتی به این روش قابل حل است. برای مثال، زمانی که فریتز از محاسبه جمع اعداد خسته است و مدام می‌گوید: ” دیگه نمی‌خواهم جمع انجام بدم، دیگه نمی‌خواهم”، معلم پاسخ بدهد: ” نه، نیازی نیست جمع انجام بدی” و سپس با لحنی ملایم و آرام بگوید: “…. چقدر می‌شود؟”. این چنین روش‌های ابتدایی طبق تجربه‌ی ما در اغلب مواقع موفّقیّت‌آمیز است.

در این‌جا باید به این نکته مهّم اشاره کرد که همان‌طور که ممکن است متناقص به‌نظر برسد؛

اما این کودکان به‌طور هم‌زمان هم پذیرا و هم منفی‌گرا هستند، در واقع نوعی فرمان‌پذیری خودکار و غیرارادی در آن‌ها وجود دارد.

شباهت این اختلال به اسکیزوفرنی در کودکان

این رفتار به نوعی در افراد اسکیزوفرنی نیز مشاهده می‌شود و به‌دلیل شباهت و ارتباط بین این دو اختلال در این کودکان نیز قابل مشاهده است. در مورد این کودکان ما به‌طور مداوم متوجه شدیم که برای مثال اگر درخواستی از آن‌ها به روشی کلیشه‌ای و خودکار مطرح شود، یعنی با لحن و آهنگی یکنواخت مشابه لحن صحبت خودشان، آن‌ها بدون اجبار آن فرمان و یا درخواست را اجرا می‌کنند و در برابر آن مقاومتی نشان نمی‌دهند. نکته بعدی آن‌که به‌هنگام ارزیابی تحصیلی و آموزشی، درخواست‌ها نباید شخصی بلکه به‌صورت عینی و غیرشخصی اعلام شود. در مورد این موضوع بعداً بیشتر توضیح خواهیم داد.

قبلاً به این نکته اشاره کرده‌ایم که در کنار ارتباط عینی و جالب با کودکانی مثل فریتز اگر کسی بخواهد چیزی بدست ‌آورد باید مراقبت و محبّت واقعی به آن‌ها نشان دهد. این کودکان نسبت به شخصیّت معلم بسیار حساس هستند، هرچند که این کودکان در آموزش کودکانی سرسخت باشند؛ اما تحت شرایط مطلوب و مناسب می‌توانند آموزش ببینند و بیاموزند؛ اما فقط به کمک کسانی که درک درستی از آن‌ها و شرایطشان دارند و نسبت به آن‌ها محبّتی واقعی نشان می‌دهند.

نگرش عاطفی معلم مستقیماً و به‌طور غیرارادی و ناخودآگاه بر خلق‌وخو این کودکان تأثیر می‌گذارد. با این‌حال، مدیریت و آموزش این دسته از کودکان نیازمند دانشی مناسب درباره‌ی ویژگی‌های آن‌ها و استعداد‌های تحصیلی واقعی‌شان است، پس صرفاً آموزشِ کارآمد کافی نیست.

مشکل در تمرکز

از ابتدا مشخص بود که فریتز با توجه به مشکلاتش نمی‌تواند در یک کلاس آموزش ببیند. یک مورد مهّم دیگر آن‌که سطحی از بی‌قراری باعث افزایش تحریکاتش و از دست دادن تمرکزش می‌شود و حضور در کلاس تمرکز کردن را برایش غیرممکن می‌سازد. مورد دیگر آن‌که، او خودش ممکن است کلاس را به‌هم بریزد و کلاس را خراب کند. به همین دلایل، او در اتاق درمان و با رضایت به معلم خصوصی سپرده شد؛ همان‌طور که از مطالب ارائه شده مشخص است حتی در این کلاس‌های خصوصی نیز آموزش به او کاری دشوار بود، حتی در درس ریاضی که درس موردعلاقه‌ی او است نیز این مشکلات وجود داشت.

اگر مسئله‌ای بود که او به آن علاقه داشت خودش را سازگار می‌کرد و به دنبال راه‌حل آن با معلم همکاری می‌کرد؛

اما در انجام مسائل ریاضی معمول (مثل جمع و تفریق) باید تلاش‌های بیشتری از سوی معلم برای ترغیب او صورت می‌گرفت. همان‌طور که در کیس‌های دیگر خواهید خواند، حتی باهوش‌ترین این کودکان نسبت به ایجاد فرآیند آموزشی به‌طور روزمره مقاومت نشان می‌دهند. نوشتن برای فریتز بسیار دشوار بود؛ همان‌طور که انتظار می‌رفت مشکلات حرکتی‌اش، علاوه بر سایر مشکلاتش مانعی برای تقویت این مهارت در او بود. در مشت محکم او، مداد نمی‌توانست به نرمی حرکت کند. تمام صفحه، ناگهان با دایره‌های بزرگی پوشیده می‌شد و کتاب‌کار اگر پاره نمی‌شد، پر از سوراخ می‌شد.

در نهایت، فقط با وادار کردن او به دنبال‌کردن حروف و کلمات قرمز رنگ می‌توانستیم به او نوشتن را آموزش دهیم. ما این‌کار را برای راهنمایی او انجام می‌دادیم. دست‌خط او بسیار بد بود و نوشتنِ به صورت خودانگیخته املاء هم برای او بسیار دشوار بود. او عادت کرده بود که کل جمله را بدون جدا کردن کلمه‌ها، پشت هم بنویسد؛ اما زمانی که کمی دقّت می‌کرد می‌توانست به درستی کلمات را تلفظ کند و بنویسد. با این‌حال، زمانی که به حال خودش رها می‌شد، ابتدایی‌ترین اشتباهات را انجام می‌داد.

دشواری در آموزش مهارت های ساده در زندگی روزمره

یادگیری خواندن، به خصوص خواندن کلمات، با دشواری‌های متوسطی پیش می‌رفت. تقریباً غیرممکن بود که بتوان مهارت‌های ساده‌ای که در زندگی روزمره مورد نیاز بود را به او آموزش داد. در حین مشاهده او در چنین آموزش‌هایی، نمی‌توان احساس کرد که او اصلاً گوش نمی‌دهد و فقط شیطنت می‌کند. همچنین این موضوع زمان‌هایی خیلی تعجب‌آور می‌شد که همان‌طور که گاهی مشخص بود، مثلا از طریق گزارش‌های مادرش، او خودش مدیریت می‌کرد تا بیشتر بیاموزد و در معرض آموزش باشد.

این در مورد فریتز معمول بود، او همانند همه‌ی کودکان مشابه‌اش، به نظر می‌رسد که اطلاعات زیادی را فقط با استفاده از مشاهده می‌آموزد و یا چیزهای مختلف را تنها با اندکی توجه درک می‌کند. در عین حال، این کودکان می‌توانند چیزهایی که با چنین توجه‌های جزئی درک کرده‌اند را حفظ و تفسیر کنند.

توجه فعّال و غیر فعّال او بسیار مختل‌شده است؛

آنها در بازیابی اطلاعات‌شان که اغلب تنها به صورت اتفّاقی ظاهر می‌شود، مشکل دارند. تفکّرات آن‌ها می‌تواند به‌طرز عجیبی غنی باشد، آن‌ها تفکّر منطقی خوبی دارند و توانمندی‌های انتزاعی‌شان نیز متناسب با سن‌شان است. علی‌رغم تمام مشکلاتمان در آموزش فریتز، موفّق شدیم مشکلات رفتاری او را مدیریت کنیم و او موفّق شد تا امتحانات پایانی مدرسه دولتی را با موفّقیّت بگذارند.

موقعیّت برگزاری امتحانات و نحوه‌ی برگذاری آن به‌قدری مقتدرانه بود که او توانست رفتارش را مدیریت کند و تمرکز خوبی از خود نشان دهد. طبیعتاً او آزمون‌گیرنده‌ها را در امتحان ریاضی حیرت‌زده کرد. اکنون فریتز در مقطع سوّم ابتدایی مشغول به‌تحصیل است، بدون آن‌که حتی یک سال تحصیلی را عقب بماند. نمی‌دانیم که او بتواند وارد مقطع دبیرستان شود یا خیر، و یا آن‌که به‌هنگام ورود به مقطع دبیرستان چه اتفّاقاتی رخ خواهد داد.

تشخیص افتراقی

با درنظر گرفتن رفتارهای غیرمعمول فریتز، این سوأل مطرح می‌شود که آیا او اختلالات بیشتری داشته است و یا آن‌که صرفاً اختلالش به اختلال شخصیّتی محدود نمی‌شود. دو احتمال وجود دارد: اسکیزوفرنی دوران کودکی و وضعیتی از آنسفالیت حاد.

مثال‌ها و موارد زیادی از وجود اختلال اسکیزوفرن در فریتز وجود دارد: ارتباط شدیداً محدود‌شد و رفتار‌های خودکار و کلیشه‌ای وجود دارد. با این‌حال هیچ نشانه‌ای از زوال پیش‌رونده، هیچ‌ نشانی از وجود اضطراب و نشانه‌های توهمی و هذیانی در او نبود. اگرچه فریتز شخصیّتی بسیار گوناگون را از خود نشان می‌داد؛ اما در نهایت شخصیّتی ثابت داشت که بسیار همانند شخصیّت پدر و مادرش بود. در حقیقت شخصیّت او همواره در حال رشد و رو به سازگاری پیش می‌رفت. در پایان آن‌که نشانه‌های بالینی در او متفاوت از نشانه‌های اسکیزوفرن است.

همچنین امکان اختلال شخصیّت آنسفالیت حاد نیز باید درنظر گرفته شود.

همان‌طور که در ادامه خواهیم خواند، بین کودکان اوتیسم و کودکان دارای آسیب‌مغزی دوران تولّد و یا آنسفالیت، شباهت‌هایی وجود دارد؛ اما باید عنوان کنیم که ما هیچ‌ نشانه‌ای از وجود این اختلال در فریتز مشاهده نکردیم. کوچک‌ترین شواهدی مبنی بر وجود علائم رشدی و یا عصبی مثل انحراف چشم، سفتی عضلات صورت، فلج مغزی اسپاستیک خفیف، افزایش ترشح بزاق و یا دیگر علائم مرتبط با غدد درون‌ریز در فریتز مشاهده نشد.

پس از مطالعه رفتاری Fritz.V ، اکنون در بخش دوم به توصیف کودکی به نام Harro L می‌پردازیم.

هَرو.ال

بخش دوّم مقاله ما در مورد پسری است که بسیاری از ویژگی‌های اصلی اوتیسم را دارا است؛ با این‌حال، روابط اجتماعی این پسر با دنیای اطرافش به شدّت فریتز (مورد اوّل پژوهش)، مختل نشده است. این کودک می‌تواند نمونه خوبی برای نشان دادن جنبه‌های مثبت اوتیسم باشد؛ ویژگی‌هایی همچون استقلال در فکر، تجربه و گفتار.

هَرو هشت سال و نیم دارد و توسط مدرسه‌اش با عنوان پسری غیرقابل کنترل ارجاع داده شد. او در حال حاضر دانش‌آموزِ سالِ سوّم مدرسه است، البته به‌دلیل عدم موفقیّت در همه‌‌ی دروس سال دوّم، تجدید شد و آن را دوباره خوانده بود. معلمش معتقد بود که “اگر فقط بخواهد” می‌تواند بسیار فراتر از سنش عمل کند. از طرفی دیگر او اغلب از همکاری در فعّالیّت‌های کلاسی امتناع می‌کرد و گاهی اوقات با عبارات نامناسبی نظر خود نسبت به انجام تکالیفش را بیان می‌کرد، برای مثال می‌گفت: ” حل این تمرین برای من احمقانه است”. او به‌سختی تکالیف خود را انجام می‌داد.

بدتر از همه مشکلات رفتاری او بود. او به ندرت به آن‌چه که از او سؤال پرسیده می‌شد جواب می‌داد و معمولاً با کلماتی نامناسب پاسخ می‌داد که معلم برای از بین نرفتن وجهه‌اش در کلاس، از پرسیدن سؤالات بیشتر پشیمان می‌شد.

او کاری که به او گفته می‌شد را انجام نمی‌داد ولی کاری که خودش می‌خواست را به هر نحوی و بدون درنظر گرفتن عواقبش انجام می‌داد.

در کلاس ناگهان میزش را ترک می‌کرد و روی زمین می‌خزید. یکی از دلایل اصلی مدرسه برای ارجاع او به کلینیک رفتارهای پرخاشگرایانه او بود. اتفّاقاتِ کوچک ناگهان و به‌سرعت او را خشمگین می‌کرد، او بی‌دلیل به سایر کودکان حمله می‌کرد و رفتارهایی پرخاشگرایانه از خود نشان می‌داد. این رفتارهای او خطرناک بود؛ زیرا که او مبارز ماهری نبود.

یک مبارز ماهر اغلب می‌داند که تا چه‌حد می‌تواند به طرف مقابل ضربه بزند؛ اما از آن‌جایی که هَرو پسر دست‌وپا چلفتی بود، نمی‌توانست حرکات خود را کنترل کند و نمی‌دانست که کجا را هدف بگیرد، به‌همین دلیل می‌توانست آسیب‌های جدی به اطرافیانش بزند. گفته می‌شد که او بسیار به متلک‌پرانی حساس بود و به‌شدّت با هر حرف و ناسزایی عصبانی می‌شد؛ با این‌حال، به دلیل رفتارهای عجیب و خنده‌دارش، بارها مستقیماً مورد تمسخر قرار گرفته بود.

گفته می‌شد “او معتاد به دروغگویی است”؛

او دروغ نمی‌گفت تا از زیر کاری در برود، او داستان‌هایی طولانی و خارق‌العاده تعریف می‌کرد و هر لحظه داستان‌هایش پیچیده‌تر و عجیب‌تر می‌شد. استقلال او در برخی زمینه‌ها فوق‌‌العاده بود. از سال دوّم مدرسه، یعنی زمانی که تنها هفت‌سال داشت، تنها با قطار به مدرسه وین می‌رفت. پدر و مادر او در روستایی در 25 کیلومتری نزدیک به وین زندگی می‌کردند. پدرش به دنبال فرصت‌های بهتر تحصیلی برای پسرش بود به‌همین دلیل مدرسه روستا را نامناسب می‌دانست و پسرش را به مدرسه‌ای در وین فرستاد.

نکته‌ی ناخوشایند دیگر آن‌که هَرو نسبت به بازی جنسی سایر پسران با او، هیچ ‌واکنشی نشان نمی‌داد که حتی گفته می‌شود یک‌بار تا اقدام به مقاربت جنسی نیز پیش رفته است.

تاریخچه خانوادگی

از تاریخچه‌ی خانوادگی او متوجه شدیم که هَرو تک فرزند است. ماما در موقع زایمان توانسته بود هَرو را به کمک فورسپس از رحم مادرش خارج کند؛ با این‌حال، هیچ گزارشی مبنی بر وجود آسیب شدید به‌هنگام زایمان گزارش نشد. رشد جسمی و ذهنی او تاحدی کمتر از حد معمول است. به‌عنوان فرزند یک خانواده قرار بود او کاملاً یک کودک عادی باشد؛ اما خیلی زود لجبازی‌ها و استقلال‌طلبی‌های او آشکار شد.

پدر هَرو که پسرش را پیش ما آورد، درست مثل پسرش، مرد عجیبی بود.

به‌نظر می‌رسید زندگی‌ای همچون یک ماجراجو دارد. او در اصل اهل ترانسیلوانیا بود و در طول جنگ‌ جهانی اوّل، چون رومانی‌ها در معرض خطر بودند، از طریق روسیه به اتریش پناه آورده بود. شغل و حرفه اصلی‌اش، نقاش و مجسمه‌ساز بود؛ اما این روزها به دلایل مشکلات مالی جارو و قلم‌مو می‌ساخت. پدر از طبقه‌ی دهقانان و یک روشنفکر معمولی بود. او اصرار داشت که هر آن‌چه از زندگی می‌داند را خودش آموخته و تجربه کرده است. از گفته‌هایش می‌توان فهمید که در روستایی که زندگی می‌کند، هیچ‌ ارتباطی با هیچ‌کسی ندارد و این خود مسئله جالب‌توجه و غیرمعمولی است. او خودش اظهار می‌کرد که فردی عصبی و تنبل است؛ اما همواره خود را کنترل می‌کند تا بی‌تفاوت به‌نظر برسد.

مادر هَرو که هرگز او را ندیدیم (احساس کردیم که پدر نمی‌خواهد ما با او ملاقات کنیم)، به گفته‌ی پدر، زنی قوی بود. گفته می‌شد که هم در خانواده‌ی پدری و هم مادری افرادی تنومند و قوی وجود دارند. جزئیات بیشتری از خانواده‌ها بدست نیامد.

تاریخچه خانوادگی هرو ال| صدای اوتیسم

ویژگی‌های ظاهری

هَرو پسری نسبتاً ریزجثه بود، قدش 4 سانتی‌متر کوتاه‌تر از حد متوسط همسالانش ولی هیکلی تنومند و عضلانی داشت. دست‌ها و پاهایش طوری بود که انگار برای بدنش خیلی کوتاه است. از برخی جهات او شبیه یک کودک مینیاتوری بود، به‌خصوص که چهره‌اش بسیار بالغانه بود. نگاه معمولش اغلب به دوردست‌ها بود و این‌طور به‌نظر می‌رسید که در فکری غرق است، در همین حال ابروهایش را جمع می‌کرد و حالت صورتش عجیب و خنده‌دار می‌شد.

ظاهرش عجیب بود. مشابه یه جنتلمن خوش‌اخلاق و یا یک بوکسور، در حالت ایستاده، بازوها را از خود دور نگه می‌داشت، حالت صورتی جدی به‌خود می‌گرفت و بسیار باوقار بود. گاهی مخفیانه با خود می‌خندید و معمولاً تشخیص اینکه چه چیزی سبب خنده او می‌شود، غیرممکن بود.

صدایش بسیار با این شکل ظاهری مطابقت داشت؛

صدایش عمیق و بم بود. او بسیار آرام و بدون تعلل صحبت می‌کرد. او مانند اکثر اختلال اوتیسم هرگز در حین صحبت به کسی نگاه نمی‌کرد. نگاهش همچنان به دوردست‌ها بود. صحبت‌هایش بالغانه و به‌هیچ وجه کودکانه نبودند، او بسته به موقعیّت کلماتی از خود ابداع می‌کرد. او اغلب به سؤالات پاسخ نمی‌داد و معمولاً هربار صحبت‌هایش در مورد یک موضوع خاص بود. او می‌توانست تجربیات و احساساتش را با درجه‌ای از درون‌نگریِ غیرعادی‌اش توصیف کند.

او می‌توانست خود را نقد کند، یک‌بار گفته بود که “من به‌طرز وحشتناکی چپ‌دست هستم”. اگرچه از مردم و محیط‌ها فراری بود؛ اما تجربیات غنی و علایق مستقل و مخصوص به‌خود داشت. می‌توان با او به‌عنوان یک بزرگسال صحبت کرد و بسیار از او آموخت. این موضوع رفتاری او به‌هنگام انجام آزمون تست هوش به‌خوبی آشکار شد.

تست هوش

در ابتدا به توضیح مختصری درباره‌ی آزمون هوشی که ما در کلینیک از کودکان می‌گیریم، خواهیم پرداخت. تفاوت اصلی بین آزمون هوشی که ما در کلینیک از کودکان می‌گیریم با آزمون اصلی هوش بینه درآن است که ما باتوجه به رویکرد بالینی که دنبال می‌کنیم، به انجام تست‌ها و نتایج آن‌ها علاقه‌مند نیستیم؛ بلکه هدفمان تمرکز بر جنبه‌های کیفی هر خرده‌آزمون است. ابتدا عملکرد کودک را باتوجه به سطحش نمره‌گذاری می‌کنیم و آن را به‌صورت گرافیکی نمایش می‌دهیم؛ زیرا که به کمک نمایش گرافیگی تفاوت بین عملکرد در خرده‌آزمون‌های مختلف در اختلال اوتیسم به‌وضوح قابل مشاهده است.

تمرکز و توانایی او دربرقراری ارتباط و تعاملات اجتماعی بالاترین نمرات را کسب کرد.

ما سعی می‌کنیم که روش اجرا آزمون را مطابق با شخصیّت و علایق کودک پیاده‌سازی کنیم. البته که هر آزمونگر خوبی باید این کار را انجام دهد. برای مثال در شروع کار برای کودکی که اضطراب دارد و یا اعتماد‌به‌نفس کمی دارد ما خود به اوّلین سؤال پاسخ می‌دهیم و یا به او در ارائه پاسخ کمک می‌کنیم. از طرفی کودکی که سعی در فرار از انجام آزمون دارد باید کنترل شود و به‌نوعی مجبورش کنیم تا آزمون را انجام دهد.

بدیهی است که هر کمک و راهنمایی که به کودک می‌شود بعدها در نمره‌گذاری و تعیین سطح باید درنظر گرفته شود که کاری دشوار است. ما همچنین سعی می‌کنیم بدانیم که هر کودک چه علایق خاصی ممکن است داشته باشد. ما همیشه به کودکان این فرصت را می‌دهیم که خودجوش چیزهایی تولید کنند و یا به آن‌ها اجازه می‌دهیم که پاسخشان به سؤالات مختلف را بسط بدهند. اگر کودک در انجام یک خرده‌آزمون شکست بخورد و یا مشکل خاصی به‌هنگام اجرا آزمون ایجاد شود، تا زمان رفع مشکل و یافتن دلیل شکست کودک در انجام آزمون، ما از اجرای آن دست می‌کشیم و از کودک سؤالاتی متفاوت از سؤالات آزمون‌ها پرسیده می‌شود.

این روش اجرای آزمون، نیازمند تجربه خوب آزمونگر است؛

با این‌حال، اگر آزمون‌ها به‌خوبی اجرا شوند می‌توانند نه‌تنها درباره‌ی توانایی ذهنی کودک، بلکه درمورد توانمندی‌های شخصیّتی و عملکرد‌های جسمی او نیز به ما اطلاعات خوبی ارائه کنند.

اجرا آزمون با هَرو به اندازه‌ی فریتز دشوار بود؛

در خیلی اوقات، زمانی که سؤالی که مطرح‌شد، برای او به‌قدر کافی جالب‌توجه نبود، سکوت می‌کرد و خاموش می‌ماند. گاهی حتی به‌نظر می‌رسید که سؤال را نمی‌شنود. انرژی زیادی صرف وادارکردن او برای پاسخگویی به سؤالات شد. او بارها و بارها از مسیر آزمون خارج شد و باز تلاش کردیم که توجهش را جلب کنیم. با این‌حال بیان این نکته ضروری است که زمانی که توجه و تمرکز کافی برای پاسخگویی به سؤالات را داشت و توجهش به سؤالات جلب می‌شد، عملکرد فوق‌العاده داشت.

هر تستی که موردعلاقه‌اش نبود و یا توجهش را جلب نمی‌کرد، حذف می‌شد؛ با این‌حال، نتایج خرده‌آزمون شباهت‌ها در ادامه با جزئیات آورده شد. در این خرده‌آزمون، هَرو به‌طور خودجوش، علاقه‌مند و با تلاش، شروع به پاسخ‌دهی کرد و در انتها مجبور شدیم که او را وادار به اتمام آزمون کنیم.

درخت و بوته (خرده‌آزمون شباهت‌ها)؛

بوته مستقیماً از روی زمین رشد می‌کند، کاملاً بدون نظم رشد می‌کند؛ ولی درخت ابتدا یک ساقه است، و سپس به چند شاخه تبدیل می‌شود؛ این شاخه‌ها نه‌چندان نامنظم ولی گاهی نازک و گاهی نسبتاً ضخیم هستند. این اتفّاق یکبار برای من افتاد؛ بوته‌ای را بریدم چون می‌خواستم برای خودم زنجیری درست کنم، چهار شاخه را بریدم و یک به یک گره هشت قسمتی با شاخه‌ها دور دستم زدم، وقتی دو شاخه به‌هم رسیدند، شکافی ایجاد شد و سپس آن‌ها با هم رشد کردند.

  • پله و نردبان؛

    پله‌ها از سنگ ساخته شدند. پله‌ها خیلی بزرگ‌تر هستند، نردبان نازک‌تر، کوچک‌تر و گرد است، پله‌های نردبان به راحتی پله‌های سنگی و بزرگ نیستند.

  • اجاق‌گاز و فر؛

    اجاق‌گاز همان چیزی است که کسی در اتاقش دارد و یک آتش‌زن (این واژه را در لحظه آزمون از خود ابداع کرد) است و فر همان چیزی است که ما در آن غذا می‌پزیم.

  • دریاچه و رود؛

    خب دریاچه از جای خود تکان نمی‌خورد، طولانی نیست و هرگز چندین شاخه ندارد و همیشه انتهایی دارد. به‌هیچ‌وجه نمی‌توان دانوب را با دریاچه اوسیاچ در کورنتیا مقایسه کرد.

  • شیشه و چوب؛

    شیشه شفاف است؛ اما اگر می‌خواهی به آن طرف چوب نگاه کنی باید سوراخی در آن ایجاد کنید. اگر کسی بخواهد چوب را بشکند باید مدّت‌ها به آن ضربه بزند مگر آن‌که منظورت از چوب یک تکه شاخه خشک باشد که آن زود می‌شکند؛ اما شیشه نه، من لیوان را با یک ضربه روی میز سریع می‌شکنم.

  • پروانه و پرواز؛

    پروانه رنگارنگ است؛ ولی مگس سیاه است، بال‌های بزرگی دارد به‌طوری که دو مگس می‌توانند زیر یک بال پروانه قایم شوند؛ اما مگس ماهرتر است؛ زیرا که می‌تواند از شیشه لغزنده و دیوار بالا برود (صحبت‌هایش در این‌جا بسیار طولانی و با اغراق زیاد همراه شد)، مادر مگس تخم‌های بسیاری را در شکافی در کف زمین ایجاد می‌کند و چند روز بعد حشره‌ها بیرون می‌آیند.

من این مسئله را در کتاب خواندم، وقتی درباره‌ی تخم‌های مگس‌ها در کف زمین صحبت می‌کرد، از خنده غش کرد (!)، یک سر غول‌پیکر با جثه‌ای کوچک، پیله دارند و سپس چندین مگس بیرون می‌آیند. به کمک میکروسکوپ می‌توان توضیح داد که مگس‌ها چگونه از دیوار بالا می‌روند. خودم همین دیروز دیدم، مگس‌ها روی پاهای خود قلاب‌هایی دارند و هر وقت که دارند از دیوار بالا می‌روند از آن‌ قلاب‌ها استفاده می‌کنند. پروانه‌ها برعکس مگس‌ها کف زمین رشد نمی‌کنند. من چیزی درباره‍‌ آن‌ها نخواندم؛ اما فکر می‌کنم مراحل رشدشان طولانی‌تر از مگس‌ها است.

تحقیقات آسپرگر| صدای اوتیسم

آزمون پیشرفت تحصیلی

از آن‌جایی که اکثر کودکانی که برای ارزیابی به ما مراجعه می‌کنند، مشکلات یادگیری نیز دارند دارای اختلال اوتیسم می‌باشند، ما اغلب از آزمون‌های پیشرفت تحصیلی برای ارزیابی آن‌ها استفاده می‌کنیم. طبیعتاً ما از میزان تأثیرات محیطی بر آموزش مثل بی‌توجهی به نیازهای آموزشی، آگاه هستیم. همچنین این یک اشتباه بزرگ است که تصور کنیم که محیط بر آموزش تأثیری ندارد و نیز آزمون‌های بهینه کاملاً متمرکز بر ذهن کودک هستند و هیچ یک از تأثیرات محیطی آموزش را نشان نمی‌دهند.

  • خواندن؛

    به او داستانی داده شد تا آن را بخواند، او با خطاهای بی‌شماری داستان را خواند؛ البته می‌توانستیم به‌وضوح متوجه شویم که او به مفهوم و محتوای داستان علاقه‌مند است و هدفش از سریع خواندن داستان فهمیدن پایان داستان بود به‌همین دلیل بسیار بادقّت کلمات را نمی‌خواند. همان‌طور که از مشاهدات مشخص می‌شوند، درک خواندن او بسیار عالی است. او می‌توانست آن‌چه را که خوانده دوباره با زبان خودش بازگو کند، او حتی می‌توانست به‌راحتی نکات اخلاقی داستان را از آن استخراج کند (افسانه روباهی که به‌خاطر غرورش مجازات شد).

  • نوشتن (دیکته)؛

    دست‌خط او همان‌طور که از بی‌نظمی اجتماعیش‌اش انتظار می‌رفت بسیار ضعیف و بد بود. او بی‌دقّت و بی‌نظم می‎‌نوشت، کلمات را خط می‌زد و شیب خطوط نوشته‌شده‌اش بالا و پایین می‌رفت (نمی‌توانست روی یک خط صاف بنویسد). هجی کردنش خوب بود؛ مادامی که به کلمه توجه داشت می‌توانست به خوبی آن را هجی کند. نکته جالب توجه آن است که او به‌هنگام کپی‌کردن کلمات بیشتر از زمان نوشتن دیکته، غلط داشت. انتظار داشتیم که کپی‌کردن لغات در کودک بهتر باشد؛ زیرا که کلمات در مقابل او بودند و او صرفاً می‌بایست آن‌ها را رونویسی کند؛ اما این کار بسیار ساده برای هَرو دشوار بود.

  • ریاضی؛

    در این بخش توانمندی‌های اوتیستیک او به‌وضوح قابل‌مشاهده بود. جمع 12 و 27، 39 می‌شود. او خود توضیح داد که چگونه به پاسخ این جمع رسید؛ او گفت دوبرابر 12 می‌شود 24 و سه برابر 12 می‌شود 36، من 3 را به‌خاطر سپردم (منظورش آن است که عدد 27، 3 تا از 2برابر عدد 12 بیشتر است). مجموع 58 و 34، 92 می‌شود. مجموع 60 و 32، این‌که خیلی راحت است، من همیشه دنبال ده‌ها هستم.

تفریق 34 از 12، 22 می‌شود؛ ” 34 به‌علاوه 2، 36 می‌شود، اگر آن را منهای 12 کنیم، 24 می‌شود و اگر دوباره منهای 2 کنیم، 22 می‌شود”. تفریق 47 از 15، 32 می‎‌شود. فرقی ندارد اگر سه تا کم کنیم و یا سه تا اضافه کنیم، یا اوّل 7 تا کم کنیم یا 8تا، 52 منهای 25، 27 می‌شود، دوبرابر 25، 50 می‌شود، به‌علاوه 2، 52 می‌شود، پس مجموع 25 با 2، 27 می‌شود (برخی اشتباهات بیانی ممکن است رخ دهد و این مسئله با‌توجه به آن‌که او فقط 8 سال دارد و سال دوّم مدرسه است، طبیعی است).

اگر قیمت یک بطری با چوب‌پنبه 10/1 شلینگ باشد و قیمت بطری فقط یک شلینگ از چوب‌پنبه بیشتر باشد، هزینه هرکدام چقدر است؟ او بعد از 5 ثانیه پاسخ درست را بیان کرد و وقتی از او طریقه رسیدن به پاسخ را پرسیدیم جواب داد: “وقتی یک بطری برای من یک شلینگ بیشتر باشد، پس این مقدار را کنار می‌گذارم، حال 10 گروشن برایم باقی می‌ماند، حال آن را تقسیم بر دو می‌کنم، پس قیمت چوب‌پنبه 5 گروشن و قیمت بطری 1 شلینگ و 5 گروشن خواهد بود”.

اگرچه که او تسلط کافی بر اعداد داشت امّا می‌توان معایبی در روش محاسبه‌اش یافت؛

برای مثال روش‌های او اغلب پیچیده بودند که گاهی منجر به خطا می‌شدند، استفاده از روش‌هایی که در مدرسه به کودکان آموخته می‌شود، همچون شروع کردن با دهگان و توجه به واحدها به‌هنگام تفریق، از جمله روش‌هایی است که به ذهن هَرو نمی‌رسید و او از آن‌ها استفاده نمی‌کرد.

در این‌جا ما به نتیجه‌ای رسیدیم؛ در اوتیسم یک مشکل خاص در یادگیری مکانیکی وجود دارد.

در واقع، فرد اوتیسم باید همه‌چیز را با فکر و تجربه خودش خلق کند که بیشتر اوقات منجر به عملکردی ناقص و همراه با خطا، حتی در افراد اوتیسم توانمندتر می‌شود.

به‌همین ترتیب می‌توان توضیح داد که چرا پسر باهوشی همچون هَرو نتوانست با موفقیّت سال دوّم تحصیلی را سپری کند و مجبور به تکرار پایه شد. البته که باید به‌یاد داشته باشیم شرایط در مدرسه سخت‌تر خواهد بود؛ زیرا ما در کلینیک به او اجازه می‌دادیم تا پاسخ‌های خودجوش و مبتکرانه خود را ارائه کند. در همین حوزه می‌توان مشاهده کرد که چگونه عملکرد او در گروه به نسبت ضعیف‌تر از عملکرد شخصی‌اش بود.

آموزش گروهی گاهی به این معنا است که همه باید به معلم توجه داشته باشند تا معلم بتواند موضوعات مختلف را آموزش دهد

این درحالی است که هَرو هیچ‌گاه نمی‌توانست این‌گونه باشد؛ او درگیر چالش‌های ذهنی خود بود و نمی‌توانست به واسطه اختلال اوتیسم بر موضوع درس تمرکز کند. او فقط در دروس به‌دنبال علایق خود بود و در مورد آن‌ها می‌توانست به روش خودش فکر کند.

طبق گزارش مدرسه، او نمی‌توانست تکالیفش را انجام دهد و یا حتی به‌خاطر بسپارد که چه تکالیفی دارد. علی‌رغم تلاش‌های پدر او نمی‌توانست به‌درستی تکالیف خانه را انجام دهد، پس جای تعجب نیست که خیلی زود توسط مدرسه به کلینیک ارجاع داده شد

رفتار در محیط‌های بیمارستانی (اتاق درمان)

ویژگی‌های رفتاری هَرو را می‌توان با‌توجه به عدم برقراری تماس چشمی و ایجاد رابطه بسیار محدود اجتماعی او شرح داد؛ در طول مدّت حضورش در بخش، او همواره مثل یک غریبه بود. هرگز او را مشغول بازی و یا مشارکت با دیگران نمی‌بینید. بیشتر اوقات او در گوشه‌ای نشسته‌بود و غافل از سروصداهای اطرافش، سخت مشغول مطالعه کتاب بود؛ توجه کنید که معمولاً این‌گونه کتاب‌خواندن متعصبانه‌ای قبل از ده‌سالگی کمی عجیب است. کودکان دیگر او را عجیب می‌دیدند و به دلیل ظاهر و وقار بزرگسالانه‌اش او را مورد تمسخر قرار می‌دادند. با این‌ وجود، سایر کودکان همواره با کمی خجالت و احترامی خاص با او برخورد می‌کردند.

هرگونه آزار و اذیّت از سمت کودکان، با پرخاشگری وحشیانه و بی‌رحمانه هَرو مواجه می‌شد.

او جنبه خنده‌دار بسیاری از موضوعات را درک نمی‌کرد و هیچ حس شوخ‌طبعی نداشت، به‌خصوص اگر شوخی درمورد او بود. وقتی از او خواهش می‌کردیم که نظم و قانون را رعایت کند، او به شدّت سرکشانه برخورد می‌کرد. او همیشه پاسخ می‌داد: “من حتی در خواب هم نمی‌بینم که این کار را انجام بدهم”. حتی اگر برای مدّت کوتاهی تحت تأثیر اقتدار معلم قرار می‌گرفت، باز با خود زیر لب غر می‌زد.

هَرو هیچ رابطه نزدیک و صمیمانه‌ای با هیچ کودک و یا بزرگسالی در بخش برقرار نکرد. علایق او بسیار جالب هستند و صحبت‌کردن درباره‌ی آن‌ها می‌توانند بسیار ترغیب‌کننده و سرگرم‌کننده باشند، با این‌حال، او هرگز برخوردی گرم و صمیمانه نداشت و کارکنان نیز نتوانستند با او صمیمی و راحت صحبت کنند.

تمامی رفتارها و حرکات او به ‌طور آشکاری، مشکل او را نشان می‌دادند.

حالت صورتش ضعیف و بدون حرکت بود. حرکاتش حالتی از خشکی و دست‌و‌پا چلفتگی داشت. این حرکات به‌ویژه در زنگ‌های تربیت‌بدنی و ورزش مشهود بود. حتی زمانی که تمام تلاش خود را برای پیروی از دستورات مربی ورزش می‌کرد نیز حرکاتش نامناسب و ناهماهنگ بود. او هرگز نتوانست با یک ریتم تاب بخورد، حرکاتش هیچ‌گاه متناسب و هماهنگ نبود. به‌نظر می‌رسید که او فقط می‌تواند برخی از بخش‌های حرکتی خود که در نتیجه تلاش‌های ارادی و ذهنی است، را اداره کند و بر آن‌ها کنترل داشته باشد. در حقیقت، هیچ حرکت او به‌خودی‌خود طبیعی نبود، همه‌چیز ذهنی و عقلانی بود!

با این‌وجود، با کمی تمرین و صبوری او توانست در برخی حرکات خود مهارت کسب کند.

هم‌چون سایر کودکان اوتیسم، هَرو نیز در انجام کارهای روزمره مثل شست‌وشو کمی دست‌و‌پا چلفتی بود. باید بسیار تلاش می‌کردیم تا بتوانیم برخی عادات روزمره اجتماعی را به او بیاموزیم. بسیاری از مهارت‌های اجتماعی روزمره در کودکان عادی، به‌طور خودکار با مشاهده بزرگسالان کسب می‌شود، آن‌ها از بزرگسالان و رفتارهایشان کپی می‌کنند و در موقعیّت‌های دیگر آن آموخته‌ها را به‌کار می‌برند.

این همان چیزی است که هر معلمی از شاگردان خود انتظار دارد، برخی معلمان درک نمی‌کنند که چگونه به یک کودک باید ساده‌ترین مسائل و مهارت‌های اجتماعی را آموخت؛ به‌همین دلیل، در مواجهه با کودک اوتیسم دچار سردرگمی و بی‌حوصلی می‌شوند. کودکان اوتیسم ممکن است نتوانند با بسیاری از مسائل پیش‌پاافتاده و ساده کنار بیایند. نمی‌توان به‌طور دقیق گفت که این مسئله به‌دلیل ضعف مهارت‌های حرکتی آن‌ها و یا مشکلات شناختی و ذهنی آن‌ها است. گاهی به‌نظر می‌رسد که هر دو این دلایل می‌توانند تأثیرگذار باشند. کودکان اوتیسم اغلب درگیر خواسته‌ها و مشغولیت‌های ذهنی خود هستند، بنابراین دور از انتظار نیست اگر درخواست انجام کارهای کوچک از آن‌ها، با رفتارهای پرخاشگرانه و برخورد منفی از سوی‌شان پاسخ داده شود.

پس چگونه می‌توان با مشکلات آموزش اوتیسم برخورد کرد؟

قبلاً در مورد آن توضیح داده‌ایم که می‌توان با استفاده از روش‌های آموزشی غیرشخصی و عین‌سازی مفاهیم به آموزش مفاهیم بسیاری در این کودکان بپردازیم. در این‌جا ما به کمک هرَو که کودکی توانمند بود و شدّت اختلال در او به مراتب کمتر بود، توانستیم به روش‌هایی برای آموزش به این دسته از کودکان دست یابیم. به‌نظر می‌رسد زمانی که درخواست‌ها مستقیماً به هَرو ارائه نمی‌شود، او پسر مطیع‌تری است؛ درخواست‌ها و دستورات به صورت شفاهی و غیرمستقیم به شکل یک قانون ارائه می‌شد. برای مثال ” یک نفر باید این کار را انجام دهد که ….”؛ “حالا همه باید این کار را انجام بدهیم و …”؛ “یک پسر باهوش همیشه …”.

نکته‌ی مهّم دیگر آن‌که کودکان بدون اختلال معمولاً بسیاری از موضوعات را مستقلانه می‌آموزند.

عادات اجتماعی یکی از موضوعاتی است که کودکان بدون آموزش خاصی، به‌طور غریزی نسبت به آن اگاهی می‌یابند؛

اما انگار که این غرایز در کودکان اوتیسم خاموش است. این افراد همچون ماشین‌های هوشمند هستند.

سازگاری و رفتارهای اجتماعی باید به کمک ادراک و هوش حاصل شوند

درواقع، کودک باید از طریق عقل و تجربه بیاموزد، توضیح دهد و تجربه کند. درحالی که کودک اوتیسم باید تمامی کارها و روابط ساده روزمره را به‌طور سیستماتیک بیاموزد. در برخی کودکان که سنشان کمی بیشتر از هَرو است می‌توان برنامه‌ی عینی و روزانه آماده کرد، تا از ابتدای روز تا پایان آن را به تصویر کشید و وظایف و کارهایشان را به آن‌ها یادآروی کرد، در این صورت می‌توانند به کمی یکپارچگی و نظم در زندگی و انجام کارهای روزانه دست یابند. این دسته از کودکان وقتی از کلینیک مرخص می‌شوند، برنامه‌ای روزانه به آن‌ها داده می‌شود که این برنامه‌ها غالباً با کمک والدین و منطبق بر نیازهای خانواده و کودک خواهد بود.

در برخی مواقع، حتی کودکان را وادار می‌کنیم تا در دفتری گزارشی از میزان رعایت زمان‌بندی‌ها و برنامه‌های روزانه‌شان را یادداشت کنند. آن‌ها بسیار پایبند این قانون هستند؛ حتی در کودکانی که علائمی از وسواس فکری مشاهده می‌شود، این تعهد و پابندی بیشتر نمایان است.

به‌این ترتیب، هَرو نیز به پایان خوشی دست یافت، البته با کمی مشکل.

او مطمئناً از این پس به خواسته‌ها و فعّالیّت‌های گروهی بهتر پاسخ می‌دهد. چندین ماه پس از ترخیصش، خبرهایی از موفقیّت و خوشحالی او در مدرسه شنیدیم؛ اما متاسفانه به‌دلیل نقل مکان پدر و مادرش دیگری خبری از او نداریم. می‌توان گفت که مشکلات اندک و غریزی این کودک، با کمی تغییر رویکرد فکری قابل جبران است. هرچه مهارت‌های ذهنی بهتر باشند، این رویکرد بهتر اجرا خواهد شد. در حال حاضر، مطمئناً ویژگی‌های شخصیّتی اوتیسم نه‌فقط در افراد دارای اوتیسم بلکه در افراد کم‌توان ذهنی و یا کودکان با کم‌توانی ذهنی شدید نیز قابل مشاهده است.

بدیهی است که دست‌یابی به سازگاری اجتماعی در مورد دوّم این پژوهش (هَرو.ال) دشوارتر بود.

پس از مطالعه رفتاری Fritz.V و Harro L ، به شرح‌حال پسربچه ای دیگر می‌پردازیم.

 

هلموت ال.

این پسر بچه، چهارمین فرزند خانواده بود. پدر و مادر هیچ ویژگی و مشخصه بارزی نداشتند. هلموت هفت‌سال پس از تولّد فرزند سوّم خانواده به‌دنیا آمده بود. او در بدو تولّد دچار خفگی می‌شود و پزشکان به‌مدّت طولانی درحال احیا او بوده‌اند. بلافاصله پس از تولّد دچار تشنج می‌شود که در چند روز آینده‌اش دوبار دیگر رخ می‌دهد؛ اما از آن زمان تاکنون دیگر تشنجی رخ نداده‌است. رشد کودک به‌دلیل تشنج‌های بدو تولّدش با تأخیر است به‌طوری که در دو سالگی شروع به راه‌رفتن کرده است.

با این‌حال، او خیلی زود صحبت کردن را آموخت و اکنون همچون یک فرد بزرگسال می‌تواند صحبت کند.

او با وجود رژیم‌های غذایی و دستورات پزشکی، به‌طور عجیبی چاق است. او بدون داشتن اشتها زیاد، به‌سرعت دچار اضافه وزن شد. وقتی شش‌سال پیش و در سن یازده سالگی او را دیدیم، او به‌طور واضحی سینه و باسن بزرگی داشت. او همچنان این ظاهر خود را حفظ کرده و پسری درشت‌هیکل و چاق است. او دچار کریپتورکیدیسم دوطرفه (نهان بیضگی) است. گزارش شده است که او در حدود یک سال است که خودارضایی می‌کند.

هلموت از همان اوایل کودکی، تحت درمان با داروهای هورمونی قرار گرفته‌بود اما این داروها هیچ تأثیری بر وضعیت جسمانی او نداشتند. گویی او بدنش تماماً مفصل بود؛ وقتی دستش را تکان می‌داد، به‌نظر می‌رسید استخوانی ندارد و به‌جای آن لاستیک نرم قرار دارد. کف پای او صاف بود. ترشح بزاق دهان او بسیار زیاد بود به‌طوری که به‌هنگام صحبت کردن صدای ایجاد حباب بزاق در دهانش شنیده می‌شد.

ویژگی های ظاهری:

ظاهرش عجیب بود. با بدنی بسیار بزرگ، صورتی بزرگ و گونه‌های شل، یک سر کوچک داشت. تقریباً می‌توان گفت که میکروسفال بود. چشمانش کوچک و از نزدیک به‌هم چسبیده بود. نگاهش گم و غایب بود. با توجه به‌ظاهرش به‌شدّت دست‌وپا چلفتی بود. به‌هنگام حضور در زمین بازی، مثل یک غول یخی در میان گروهی از کودکان می‌ایستاد و نمی‌توانست توپ را بگیرد، حتی اگر کودک توپ را فقط با هدف رسیدن به او، به سمت او پرتاب می‌کرد.

حرکت او به‌هنگام گرفتن و پرتاب توپ بسیار خنده‌دار بود.

در گزارشات آمده است که از همان ابتدا کودکی، در تمامی مسائل و کارها دست‌وپا چلفتی بوده است. با شنیدن صحبت‌هایش، از میزان درک و هوش بالایش قطعاً تعجب می‌کردید. در حین صحبت وقاری داشت و تقریباً آهسته و همراه با ریتم، بسیار خوب صحبت می‌کرد. او اغلب از کلماتی شاعرانه و غیرمتداول در صحبت‌هایش استفاده می‌کرد که این مسئله با علاقه مادرش با شعر مطابقت دارد. او به‌وضوح هیچ احساسی نسبت به این‌که در این دنیا متفاوت است، به‌خصوص به‌هنگام حضور در جمع کودکان، نداشت. پس تعجب‌آور نیست که همواره علاقه داشت در جمع کودکان باشد و آن‌ها نیز در کوچه و خیابان او را مسخره می‌کردند.

او به‌هنگام خشم درمانده‌تر و مضحک‌تر می‌نمود.

به دلیل تمسخر‌های مداوم سایر کودکان، مادرش ترتیبی داد که سال‌های آخر مدرسه را به‌طور خصوصی در خانه بیاموزد، و در کمال تعجب او موفق شد تا مقطع پنجم دبستان را با موفقیّت پشت‌سر بگذارد. دانش درسی او ناهماهنگ بود. املایش عالی بود و هرگز در نوشتن آن هیچ اشتباهی نداشت، در عوض در محاسبات ریاضی بسیار ضعیف بود. وقتی در مورد مسائل زندگی روزمره و متداول از او سؤال پرسیده می‌شد او به‌طور آشکاری ناتوان و ناآگاه از دنیای اطرافش بود. مادرش درست می‌گفت که “او همواره در دنیای دیگری است”. با این‌حال او از آسیب‌رساندن به اعضاء خانواده‌اش و سایر کودکان لذّت می‌برد. او به‌ویژه در دوران کودکی بسیار علاقه داشت تا وسائل مختلف را بردارد و مخفی کند.

گزارش‌ها عنوان می‌کنند که او از دوران کودکی، بسیار موشکاف و وسواسی بوده است

برای مثال اگر موقعیّتی متفاوت از تصورش بود، تمام تلاش خود را برای تغییر وضعیت می‌کرد. در انجام هرکاری تشریفات خاصی را رعایت می‌کرد. به لباس‌هایش بسیار اهمیّت می‌داد، به‌طوری که نمی‌توانست کمی لک و یا کثیفی را روی آن تحمل کند، او همچین عادت داشت مرتباً دست‌هایش را بشوید. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که رفتارهای وسواسی و موشکافانه او خانواده را کلافه کرده بود و تحمل این شرایط برای آن‌ها دشوار بود.

بسیاری از ویژگی‌های هلموت، یادآور مورد‌های پژوهشی قبل است، این پسر نیز به‌نظر “اوتیسم” است.

رفتارهایش غیرعملی و آشفته است. روابطش با دنیای اطرافش محدود است. او هیچ‌گونه رفتار و یا ارتباطی انسانی برقرار نمی‌کند. پر از رفتارهای وسواسی است و همچینن رفتارهای کینه‌توزانه از خود بروز می‌دهد. در مورد هلموت، نشانه‌های واضحی وجود داشت تا نشان دهد که اوتیسم او ناشی از آسیب‌های مغزی دوران نوزادی است. سابقه پزشکی او، خفگی، تشنج، اختلال غدد درون‌ریز، ترشح بیش‌ازحد بزاق دهان، آپراکسی نورولوژیک، همگی به‌وضوح به یک علّت درونی اشاره دارند.

بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که یک اختلال درونی می‌تواند سبب بروز ویژگی‌هایی شود که بسیار مشابه ویژگی‌های اختلال شخصیّتی اوتیسم است. به‌جای شرح جزئیات بیشتر اجازه دهید ویژگی‌های مشترک بین کودکان اوتیستیک را بررسی کنیم. اطلاعاتی که ما در این‌جا شرح می‌دهیم حاصل بررسی همه‌ی پرونده‌ها است؛ اما باید توجه کنید که هر مورد دارای همه‌ی این ویژگی‌ها نیست. با این وجود کسانی که از ویژگی‌های این کودکان اطلاع دارند، هرگز از این خصوصیّات مشترک بین آن‌ها تعجب نمی‌کنند.

 

هانس آسپرگر و علائم اوتیستیک| صدای اوتیسم

 

کودکان دارای شخصیّت اوتیستیک علی‌‌رغم تفاوت‌های فردی گسترده، بسیار شبیه به یکدیگر هستند.

افراد اوتیستیک نه‌تنها از لحاظ میزان اختلال در تماس و میزان توانایی فکری، بلکه به‌دلیل ویژگی‌های شخصیّتی و علایق شخصی، متمایز از یکدیگر هستند. نکته مهّمی که برای ما مشخص شد آن است که ویژگی شخصیّتی اوتیستیک، تداوم آن در طول زمان است. از سال دوّم زندگی، همه‌ی آن‌ها ویژگی‌های شخصیّتی از خود بروز می‌دهند که غیرقابل انکار و ثابت است.

طبیعتاً هوش و شخصیّت آن‌ها رشد می‌کند، ویژگی‌های خاصی در آن‌ها کاهش یا افزایش می‌یابد (به‌وضوح برخی از مشکلات آن‌ها تغییر می‌کند) امّا، جنبه‌های اساسی مشکل بدون تغییر باقی می‌ماند. در دوران کودکی غالباً مشکلاتی اساسی در یادگیری مهارت‌های حرکتی و سازگاری‌های اجتماعی وجود دارد. این مشکلات ناشی از اختلال شخصیّتی اوتیسم است و در دوران مدرسه باعث بروز مشکلات رفتاری و آموزشی و در بزرگسالی سبب بروز مشکلات شغلی، نوجوانی، درگیری‌های اجتماعی و مشکلات زناشویی می‌شود.

بنابراین، می‌توان عنوان کرد که جدا از تمایزات فردی، این مشکلاتِ ثابت، اوتیسم را قابل تشخیص می‌کند.

اگر فردی در این زمینه آگاه باشد، به‌راحتی می‌تواند باتوجه به‌برخی جزئیات و ویژگی‌های کودکان، اوتیسم را تشخیص دهد؛ برای مثال، نحوه ورود به اتاق درمان، رفتار آن‌ها در لحظات اوّلیه ورود به اتاق و اوّلین کلماتی که توسط آن‌ها بیان شد، ظاهر فیزیکی و خصوصیّات کلامی آن‌ها، همگی این ویژگی‌ها می‌تواند به‌راحتی در کودک اوتیسم قابل تشخیص باشد.

کودکان اوتیسم خیلی زود ویژگی‌های کودکانه خود را از دست می‌دهند

آن‌ها به‌جای داشتن یک صورت نرم، تپل و کودکانه، اکثراً صورتی لاغر، استخوانی و ریز دارند. تفکّر اوّلیه آن‌ها ویژگی‌های ظاهری آن‌ها را شکل می‌دهد. در این کودکان ویژگی بارزی در نوع نگاه‌کردن و چشم‌های آن‌ها وجود ندارد. فقط شاعران نیستند که می‌دانند روح‌ها در چشم‌ها نهفته‌اند. از اوّلین لحظه‌ای که نوزاد می‌تواند به‌درستی به دیگران نگاه کند، یعنی از اوایل ماه سوّم زندگی، اکثر روابط اجتماعی‌اش، مبتنی بر نوع نگاهش است.

او با چشمانش چیزهای زیادی را می‌بیند، درک می‌کند و یا احساسات خود را بیان می‌کند؛ اما کودکان ما در این پژوهش کمی متفاوت هستند. به‌ندرت نگاه‌ آن‌ها متمرکز بر جسم و یا شخص است، نگاه آن‌ها هیچ‌گاه ردی از کنجکاوی یا جلب‌توجه را به روشنی نشان نمی‌دهد. هیچ‌گاه نمی‌توان مطمئن بود که نگاه آن‌ها به‌دوردست‌ها است و یا به سمت درونشان منعطف است؛ همان‌طور که نمی‌توان هیچ‌گاه فهمید در درون ذهن یک کودک چه می‌گذرد.

این اختلال به‌ویژه زمانی که کودک در حال مکالمه با دیگری است، به‌ وضوح آشکار می‌شود.

نگاه و برقراری تماس چشمی، همان وحدتی است که باید بین گوینده و شنونده برقرار شود، وقتی با فردی صحبت می‌کنیم، نه‌تنها با کلمات و لحن صدا، بلکه با نوع نگاهمان، حرکت دست‌ها، ژست‌های بدنی نیز به آن‌ها پاسخ می‌دهیم. بخش بزرگی از ارتباط اجتماعی، از طریق چشم‌ها انجام می‌شود، با این‌حال این بخش از ارتباط در کودکان اوتیستیک دچار نقص است. کودک به خود زحمت نمی‌دهد که به‌ صورت فرد مقابلش به‌هنگام صحبت‌کردن با او، نگاه کند.

با این‌حال، کودکان اوتیستیک هیچ‌گاه با یک نگاه ثابت به چیزی نمی‌نگرند، بلکه به‌نظر می‌رسد که عمدتاً با میدان دید خاص خود، به دریافت اطلاعات محیطی می‌پردازند؛ زیرا که گهگاهی به‌وضوح دیده می‌شود که آن‌ها با مشاهده محیط اطرافشان به برخی اطلاعات دست یافته‌اند. با این‌حال، یک موقعیّت وجود دارد که نگاه این کودکان گویا می‌شود و آن زمانی است که قصد انجام عمل نادرستی را دارند، چشمانشان برق می‌زند و در یک لحظه اقدام به انجام آن کار می‌کنند.

بدیهی است که کودکان اوتیستیک، حالات چهره و ژست‌های بدنی محدودی دارند.

در تعاملات متقابل، آن‌ها نمی‌توانند به‌عنوان یک هم‌صحبت مناسب عمل کنند، از این‌رو هیچ حالت چهره خاصی و یا هیچ‌ نشانی از برقراری ارتباط در صورت آن‌ها مشاهده نمی‌شود. گاهی اوقات نگاهی پرتنش و نگران دارند؛ اما معمولاً به‌هنگام صحبت نگاهی سست و بی‌عاطفه دارند. همچنین حرکات بدنی و ژست‌ها در آن‌ها ضعیف است، کودک ممکن است دائما درحال حرکت باشد؛ اما این حرکات غالباً حرکات کلیشه‌ای و تکراری او هستند.

تاثیر لحن کلام و بیان در تعامل

همان‌طور که در مورد اوّل، فریتز، مشاهده کردیم، زبان به همان اندازه که در بیان اطلاعات مهّم هستند، در ایجاد ارتباط نیز اهمیّت دارند. ما می‌توانیم از لحن زبان بین افراد، به نسبت آن‌ها با یکدیگر، برتری و زیردست بودن، دوستی یا دشمنی آن‌ها پی ببریم. ما از لحن و نوع بیان افراد می‌توانیم به دروغ، حقیقت، پوچی کلام و یا واقعیّت مسئله پی ببریم.

فهرست کردن همه‌ی نکته‌های نهفته در نوع، لحن و جریان کلام آشکارا غیرممکن است، زیرا که این جنبه از زبان، به تنوع انسان‌ها متفاوت هستند. در هر صورت ما نمی‌توانیم بسیاری از این مفاهیم را به‌درستی درک کنیم و فقط می‌توانیم به‌صورت شهودی آن‌ها را احساس کنیم. باز هم جای تعجب ندارد که توانمندی‌های زبانی ایجاد‌کننده ارتباط، در افراد بدون توانمندی برقراری ارتباط چشمی دچار نقص است. اگر کسی بادقّت به این ویژگی‌ها در افراد توجه کند، می‌تواند به‌وضوح افراد و شخصیّت اوتیسم را تشخیص دهد.

بااین‌حال، این ناهنجاری‌ها متنوع هستند؛ گاهی صدا ملایم و دور، گاهی صاف و تودماغی و یا گاهی تیز و گوش‌خراش است. در مواردی صدا با یک ریتم خاص و بدون آهنگ است. با این تنوع باز هم یک چیز مشترک است: زبان، احساسی غیرواقعی دارد. مسئله دیگر آن‌که، زبانِ اوتیسم مخاطب را راهنمایی نمی‌کند، اغلب گویی آن‌ها در یک فضای خالی صحبت می‌کنند و این دقیقاً مشابه نگاه اوتیسمی است. نکته مهّم زبانی دیگر آن‌که انتخاب واژه‌ها نیز باید مبتنی با کارکرد بیانی آن‌ها باشد که درباره‌ی این موضوع در ادامه توضیح خواهیم داد.

 

هوش اوتیستیک

 

 

هوش اوتیستیک

 

مهارت‌هایی که کودک در زندگی می‌آموزد از دو راه کسب می‌شوند؛

یکی تولیدات خودبه‌خودی کودک و دیگری با تقلید از بزرگسالان. اگر قرار است کودک دستاورد‌هایی در زندگی داشته باشد باید دریافت اطلاعات به این دو روش تعدیل شوند. اگر ایده اصلی خالی و پوچ باشد، آن‌چه که به کمک تقلید آموخته می‌شود سطحی و مکانیکی است. مشخصه هوش اوتیسم کاملاً مغایر با این ویژگی است. کودکان اوتیسم قادر به تولید ایده‌های بدیع و نو هستند. در واقع آن‌ها می‌توانند گزینه‌های خوبی برای تقلید و منبع ایده‌های اصلی باشند؛ اما آن‌ها برای جذب و یادگیری دانش یک بزرگسال تنظیم نشده‌اند.

همان‌طور که جنبه‌های خوب و بد درهم تنیده‌اند، توانایی‌ها و ناتوانی‌های کودکان اوتیسم نیز در هم تنیده‌ شده‌اند.

وقتی به تولیدات کلامی کودک اوتیسم توجه می‌کنیم این موضوع به‌وضوح قابل مشاهده است؛ آن‌ها به‌ویژه به‌دلیل استعداهای فکری‌شان، نگرش خلاقانه خاصی به زبان دارند. آن‌ها تجربیات اصیل خود را به شکل کلام بروز می‌دهند. این ویژگی در کلماتی که آن‌ها برای نام‌گذاری استفاده می‌کنند، به‌وضوح دیده می‌شود. همچنین آن‌ها گاهی از برخی عبارات و کلمات استفاده می‌کنند که برای خودشان بسیار واضح است؛ اما برای سایر افراد معنایی مبهم دارد.

در این‌جا باید ذکر شود که تمامی خردسالان، به‌طور خودجوش کلماتی را تولید می‌کنند و این همان جنبه جذاب دوران خردسالی است؛ با این‌حال، در تجربه ما، این ویژگی در کودکان اوتیسم فارغ از سن است و تنها در دوران خردسالی بروز نمی‌کند، برای مثال یک کودک اوتیسم شش ساله، تفاوت نردبان و پله را این‌گونه تعریف کرد: “نردبان به شکل تیزی بالا می‌رود؛ اما پله به شکل یک مار بالا می‌رود”.

پسر یازده ساله اوتیسمی بود که توانایی ویژه‌ای در تولیدات زبانی داشت؛

“من نمی‌توانم آن را توضیح دهم، فقط تو سرمه” (او می‌خواست بگوید چیزی را فهمیده است اما نمی‌تواند آن را با کلام بیان کند). “خوابم بلند بود؛ ولی نازک” (منظورش آن بود که زیاد خوابیده است؛ اما عمیق نبوده است). “برای یک هنرمند، این تصاویر ممکن است زیبا باشند؛ اما من آن‌ها را دوست ندارم؛ بنابراین، من نه خورشید پرنور را دوست دارم و نه تاریکی، بهترین حالت سایه‌های ابری هستند”.

در پاسخ به این سؤال که آیا او مذهبی است یا خیر، او پاسخ داد:

“دوست ندارم بگم بی‌دین هستم؛ اما هیچ دلیلی برای وجود خدا ندارم”. پس در اصلِ فرمول‌های زبانی ما، اصالتِ تجربه‌هایمان نهفته است؛ کودکان اوتیستیک این توانایی را دارند که اشیاء و رویدادهای اطراف خود را با نگاهی جدید ببینند که این خود نشان‌دهنده‌ی نبوغ شگفت‌انگیز آن‌ها است.

مشکلاتی که این دسته از کودکان به آن‌ها فکر می‌کنند، بسیار بیشتر و فراتر از علایق سایر کودکان هم‌سن و سالشان است. یک مثال خوب برای این مورد، هَرو است؛ او علاقه بسیاری به علوم طبیعی داشت، مشاهدات او، نگاهی غیرمعمول به این امر را نشان می‌دهد. او حقایق را با نگاه خود دریافت می‌کرد و نظریه‌های خاص خود را حتی اگر مبهم بودند، به‌ هر طریقی شکل می‌داد.

او به‌ندرت درباره‌ی این مسائل و برخی نکات مربوط به آن‌ها خوانده و یا شنیده بود و همیشه در خلال صحبت‌هایش عنوان می‌کرد که این‌ها حاصل از مشاهدات شخصی‌اش است. مورد اوتیسم دیگری هست که همچون یک شیمیدان است؛ او تمام پول خود را صرف انجام آزمایشاتی می‌کند که تصور آن‌ها برای خانواده‌اش وحشتناک است، حتی گاهاً برای تأمین نیازهای مالی و انجام آزمایشاتش دست به دزدی زده‌است.

برخی دیگر از کودکان اوتیسم، علایق خاص‌تری دارند، آن‌ها علاقه‌مند به آزمایش‌هایی هستند که صدا و بوی زیادی تولید می‌کند.

پسر اوتیسم دیگری بود که علاقه‌ای خاص به سموم داشت؛ او دانش غیرمعمول و بسیاری در این‌باره داشت، مجموعه بزرگی از سموم داشت که برخی از آن‌ها را خودش ساخته بود. زمانی که او مقدار زیادی سیائید را از آزمایشگاه شیمی مدرسه دزدید، به ما ارجاع داده شد. دیگری به‌شدّت درگیر اعداد بود؛ محاسبات پیچیده ریاضی بدون آموزش خاصی، برای او بسیار آسان بود. ما در این‌جا، در مورد توانمندی فریتز صحبت کردیم، با این‌حال، او در برخی مواقع اشتباهاتی داشت.

یکی دیگر از کودکان اوتیسم، علاقه خاصی به ماشین‌آلات و کارهای فنی داشت؛

او اطلاعات زیادی درباره‌ی ماشین‌آلات داشت، او این اطلاعات را از طریق پرسش‌های مداوم از دیگران، و برخی دیگر را از طریق مشاهدات خود به‌دست آورده بود. او درگیر اختراعات خارق‌العاده و ساخت سفینه‌های فضایی شده‌بود، در این مثال می‌توان به‌وضوح دید که علایق این کودکان، تا چه میزان به‌دور از واقعیّت است.

یکی دیگر از ویژگی‌های کودکان اوتیسم، نبوغ خارق‌العاده آن‌ها در هنر است.

کودکان بدون اختلال، علایقی به هنرهای پیچیده‌تر ندارند. آن‌ها بیشتر به یک تصویر زیبا، گل صورتی زیبا و یا یک آسمان آبی جذب می‌شوند. بنابراین، کتاب‌های هنر کودکانه، پانزده تا بیست‌سال پیش تا حدودی کودکانه نبودند، خوشبختانه اکنون اوضاع بهبود یافته‌است. در مقابل، کودکان اوتیسم می‌توانند درک شگفت‌آور و پیچیده‌ای از هنر داشته باشند، آن‌ها می‌توانند تفاوت بین هنرِ واقعی و یک مدِ زودگذر را تشخیص دهند.

بسیاری از آثار هنری که درک آن‌ها حتی برای بزرگسالان دشوار است می‌تواند به‌راحتی توسط کودکان اوتیسم درک شود؛ آثاری همچون مجسمه‌های رمانسک و یا نقاشی‌های رامبراند. این کودکان می‌توانند به‌طور دقیق درباره‌ی وقایع اتقّاق افتاده در نقاشی‌ها و یا شخصیّت افراد در تصویر صحبت کنند، کاری که برای بسیاری از افراد بزرگسال دشوار است.

مرتبط با این مهارت، توانایی دیگر افراد اوتیستیک درگیر شدن در نوع خاصی از درون‌نگری است؛

درحالی که کودک عادی ناخودآگاه زندگی می‌کند، کودک اوتیسم مدام به درون خود می‌رود و به عملکرد‌ها درونی خود علاقه‌مند است؛ برای مثال، یک کودک اوتیسم، یک‌بار عنوان کرد “عصرها به‌شدّت دلتنگ می‌شوم، معمولاً این زمان از روز دلتنگی‌ام بیشتر است”، و همچین گفت: “اگر کسی سر خود را روی بالشت بگذارد، صدای عجیبی از آن به‌گوش می‌رسد”.

این کودک همچنین یک رویداد دیگر را شرح داد که “در مدرسه گاهی اوقات، می‌بینم که معلمم سر کوچکی دارد و این برای من ناخوشایند است، پس چشمهایم را محکم چندین‌بار می‌بندم و بعد بهتر می‌شود”.

این خصوصیّت ممکن است ما را گمراه کند، همواره توجه به درونیات ممکن است زندگی نباتی برای ما به‌همراه داشته باشد، پس بهتر است به‌هوش باشیم. توجه زیاد به درون، عملکرد را مختل می‌کند. با این‌حال، می‌خواهیم بگوییم که کودکان اوتیسم، توجه به‌ عملکرد‌های درونی خود را در خط مقدّم توجه خود قرار داده‌اند. همان‌طور که این کودکان مشاهدات دقیقی از درونیات خود دارند، به رفتار دیگران و اشیاء نیز بسیار به‌دقّت توجه می‌کنند.

آن‌ها می‌دانند که چه کسی با آن‌ها خوب است و چه کسی نه، حتی اگر طرف مقابل تظاهر به رفتاری کند.

آن‌ها حساسیّت بسیاری نسبت به تفاوت‌های سایر کودکان دارند، در واقع، هرچند که خودشان متفاوت‌اند اما بسیار به تفاوت‌های دیگر کودکان حساسند.

در این‌جا ما به یک تناقض برمی‌خوریم، چگونه ممکن است فردی با روابط محدود و آشفته با دنیا و انسان‌ها، این‌گونه تجربیات آگاهانه‌‌ای داشته‌باشد؟ پاسخ آن واضح است؛ کودک عادی، به‌ویژه کودک خردسال به‌هنگام ارتباط با محیط اطرافش، به‌طور غریزی با آن ارتباط برقرار کرده و همراه جزر و مد آن شنا می‌کند. ما قضاوتی درباره‌ی این مسئله نداریم و نمی‌خواهیم این دو سبک رفتار را ارزش‌گذاری کنیم. دوری از غریزه، پیش‌‌نیاز آگاهی و شکل‌گیری مفاهیم جدید است.

افزایش فاصله با متعارفات، ویژگی اصلی کودکان اوتیستیک است و مسئول درکِ خوبِ فکری آن‌ها از جهان است.

به‌همین دلیل می‌توان از “دید متمایز و روشن” آن‌ها نسبت به جهان صحبت کرد، جهان‌نگری که فقط در این افراد دیده می‌شود. این توانایی که در طول زندگی باقی می‌ماند، در موارد مساعد می‌تواند به دستاوردهای استثنائی منجر شود. برای مثال، توانایی انتزاع، پیش‌نیاز تلاش عملی است؛ در حقیقت، در میان دانشمندان برجسته، افراد اوتیستیک متعددی وجود دارند.

در اکثر موارد، جنبه‌های مثبت اوتیسم بر جنبه‌های منفی آن برتری دارد. ما بارها اشاره کردیم که این کودکان توانمندی‌های بسیاری دارند. این طیف ممکن است شامل افرادی با سطوح مختلفی از هوش، از نابغه تا کم‌توان ذهنی خفیف باشد. مورد سوّم ما، ارنست، ممکن است تصویری از یک کودک اوتیستیک متوسط را ارائه دهد. مثال دیگری برای این گروه از کودکان اوتیستیک متوسط، یک پسر هشت ساله است که در پاسخ به تفاوت شیشه و چوب گفت: “چوب رشد می‌کند و کثیفی را به پوست خود جذب می‌کند، کثیفی را از خاک می‌کشد، و این کثیفی آنقدر زیاد می‌شود که به درخت می‌چسبد و دیگر از بین نمی‌رود.

اگر یکی شیشه از دستش بیفتد، می‌شکند. با این که به‌هم چسیبیده است؛ اما اگر بیفتد چسبندگی از بین می‌رود و می‌شکند”. واضح است که این نظریه بسیار مبهم است! از این گروه متوسط به سمت انتهای طیف، یعنی به سمت کودک عقب‌مانده ذهنی خفیف، میزان کلیشه‌ها افزایش می‌یابد. گاهی آن‌ها دارای علایقی هستند که هیچ کاربرد عملی ندارد؛ برای مثال تمام مناسبت‌های تقویمی را می‌دانند، نام تمام خطوط تراموا را حفظ هستند و … .

تاکنون درباره‌ی هوش اوتیستیک از منظر تولیدات خودجوش و علایق صحبت کردیم، حال به سراغ یادگیری و آموزش‌های مدرسه می‌رویم.

اطاعت از درونیات و توجه به انگیزه‌های خوانگیخته، نه‌تنها منجر به دوری از روابط و تعاملات اجتماعی می‌شود، بلکه ممکن است سبب شکست در مدرسه نیز شود. صحّت این گفته تقریباً در تمامی موارد ذکر شده است. همان کودکی که می‌توانست معلم خود را با پاسخ‌هایش شگفت‌زده کند، در برخی دروس شکست می‎‌خورد.

آن‌چه که برای کودکان اوتیسم دشوار است، جنبه‌های مکانیکی یادگیری است. برای مثال، برخی از این کودکان ممکن است خواندن را به‌راحتی بیاموزند، زیرا آن‌ها تمایل بسیاری به خواندن کتاب‌ها از سنین پایین دارند؛ اما ممکن است در دروس دیگر، مثل ریاضیات شکست بخورند، هرچند که برخی از آن‌ها ممکن است به روش‌های اختراعی خود به پاسخ‌های درست برسند.

این کودکان زندگی را برای خود سخت می‌کنند!

آن‌ها ممکن است به روش‌های خود اشتباه کنند ولی نمی‌توانند این را بپذیرند و روش‌های تأیید‌شده آموزشی را استفاده کنند. نمونه‌هایی از آن، در مورد فریتز و هَرو ذکر شد. مثالی دیگر از این نمونه، کودک اتیستیکی بود که در سال اوّل مدرسه می‌توانست محاسبه کند که هر ساعت، چند ثانیه است. با این‌حال وقتی به او گفتیم می‌تواند به روش ساده‌تری این مسئله را حل کند، گفت: “نمی‌خواهم از روش‌های ساده استفاده کنم، ترجیح می‌دهم هزاران‌بار از همین روش محاسبه کنم”.

این کودک همچنین دچار اختلال حواس‌پرتی بود

ما در بسیاری از این کودکان، شاهد اختلال در توجه فعّال بودیم. نه‌تنها در کودکان اوتیسم، بلکه در بسیاری از کودکانی که مبتلا به اختلالات عصب – رشدی هستند نیز مشکلاتی در تمرکز وجود دارد؛ آن‌ها دائماً توسط محرک‌های بیرونی تمرکز خود را از دست می‌دهند. از طرفی در کودکان اوتیسم که علاقه‌ای به توجه به محرک‌های بیرونی ندارند، توجه به آن‌چه که معلم به آن اصرار دارد نیز مخدوش است. آن‌ها پیرو افکار و ایده‌های خود هستند و از هرآن‌چه که آن‌ها را از افکارشان دور کند، بیزارند؛

با این‌وجود، به‌راحتی ممکن است تحت تأثیر شرایط محیطی قرار گیرند. پس با همه‌ی این توضیحات وجود مشکلات یادگیری در این کودکان جای تعجب ندارد. در کودکان باهوش، معلم ممکن است مشکلات یادگیری را نادید بگیرد؛ اما در سایر کودکان، معلمان معمولاً از تلاش‌های زیاد برای آموزش به آن‌ها خسته و ناامید می‌شوند که این مسئله گاهی ممکن است سبب ایجاد تعارضاتی بین معلم و والدین شود.

والدین اغلب تمایل دارند که کودکان خود را مطلوب و سازگار بدانند

حال اگر او ایده‌های جدید و افکار نو داشته باشد، معتقدند که فرزندشان باهوش است. از طرفی معلم ترجیح می‌دهد که شکست و عدم موفقیّت کودک در دروس مدرسه را با نمره‌های بد نشان دهد که این سبب ایجاد تعارض بین معلم و والدین می‌شود. در این‌جا لازم به ذکر است که اکثر تست‌های هوش، اطلاعات آموخته‌شده در مدرسه را ارزیابی نمی‌کند، زیرا که تصور می‌شود آموخته‌های مدرسه تاحد زیادی متأثر از عوامل بیرونی است؛ در آزمون‌های هوشی هدف ارزیابی هوش درونی کودک است پس نقش یادگیری و محیط تا حد زیادی در آن‌ها حذف می‌شود.

در آزمون هوش بینه، به‌ویژه در سطوح بالاتر، بیش از هر چیزی تفکر منطقی و انتزاعی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. این دقیقا همان حوزه‌ای است که کودک اوتیسم در آن خوب عمل می‌کند و نمرات بالاتری کسب می‌کند. پس با این توضیحات می‌توان به راحتی فهمید که آزمون‌های هوشی توضیح قابل قبولی برای شکست و عدم موفقیّت تحصیلی ارائه نمی‌دهند، بنابراین، ما از آزمون‌های تحصیلی برای ارزیابی دانش تحصیلی کودکان و ارزیابی توجه و تمرکز آن‌ها استفاده کردیم.

تنها به عنوان یک مثال به این نکته توجه کنید که تسلط و توانایی کلامی کودک می‌تواند به‌هنگام ارزیابی مهارت‌های اجتماعی یک مزیّت محسوب شود و نتایج خارق‌العاده‌ای را رقم بزند.

 

ورزش کردن کودکان اتیسم| صدای اوتیسم

رفتار در گروه‌های اجتماعی

هدف من ارائه این مسئله بود که اختلال اوتیسم سبب محدودیت در روابط اجتماعی می‌شود، زیرا که به‌نظر کل شخصیّت این کودکان با این ویژگی مشخص می‌شود. تا این‌جا ما تنها به عملکرد‌های کلامی و فکری این کودکان و تأثیرات آن‌ها توجه کردیم، با این‌حال، ماهیّت این اختلال به‌وضوح در رفتار این کودکان با دیگران آشکار است. در واقع رفتار این کودکان در گروه‌ها، بارزترین نشانه‌ی بی‌نظمی و آشفتگی ذهنی آن‌ها است. این تعارضات در کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده نیز به‌و‌ضوح آشکار است.

این واقعیّت که افراد اسکیزوفرن نیز در درگیری مداوم با خانواده خود هستند نیز از وجه اشتراکات این دو اختلال است. دلیل این مشکلات واضح است: واحد خانواده براساس پیونده‌های عاطفی اعضاء با یکدیگر شکل می‌گیرد؛ به‌عبارتی دیگر، افراد در خانواده تحت تأثیر عواطف و احساسات جاری بین اعضاء خانواده هستند. نه فقط فرد اسکیزوفرن که فرد اوتیستیک نیز با عاطفه محدود خود نمی‌داند به این احساسات چه واکنشی نشان دهد و چگونه برخورد کند.

به احساسات والدین توجهی نمی‌شود و گویی آن‌ها از سمت کودک خود طرد می‌شوند

بنابراین والدین از این بی‌احساسی کودک خود رنج می‌برند. اگر توجه شود، آشکار است که اعمال بدخواهانه و رفتارهای لجبازی اوتیسم نیز بیشتر در درون خانه رخ می‌دهد. این اعمال کاملاً به‌طور حساب‌شده در موقعیّت‌هایی اجرا می‌‌شوند که بسیار ناخوشایند و نامناسب هستند. با این‌حال، به دلیل ضعیف بودن عواطف در این کودکان، آن‌ها متوجه نمی‌شوند که ممکن است چقدر به دیگران به لحاظ جسمی و حتی روحی، آسیب برسانند.

در مقابل نیز واکنش‌های منفی این کودکان ، به‌ویژه در مورد اوّل ما فریتز، بسیار بود. این واکنش‌ها منفی که به‌نظر می‌رسد ناشی از شکست‌ها و سردرگمی‌های زندگی است، در این کودکان بسیار دیده می‌شود. ما قبلاً در مورد چگونگی یادگیری در این کودکان صحبت‌کرده‌ایم؛ این کودکان بهتر است بیشتر از طریق قواعد و قوانین بیاموزند و نمی‌توان به آن‌ها مسائل مختلف را به‌شیوه تقلید از بزرگسال آموخت. درک این مشکلات یادگیری در کودکان از سوی والدین دشوار است.

آن‌ها انتظار دارند که فرزندشان برنامه‌های مختلف روزمره همچون شست‌وشو، لباس‌پوشیدن و غذاخوردن را به‌راحتی بیاموزند و خود به‌درستی اجرا کنند؛ بنابراین، این‌ها دقیقاً همان موقعیّت‌هایی را ایجاد می‌کنند که والدین کلافه می‌شوند و واکنش‌های منفی در کودکان نیز برانگیخته می‌شود.

با توجه به این رفتارهای پرخاشگرانه و درگیری‌های خانوادگی، انزوا کودک اوتیستیک در خانواده طبیعی است.

این انزوا در خانواده‌ای که کودک خواهر و یا برادری دارد می‌تواند با دوری از آن‌ها آشکار شود؛ اما در خانواده‌هایی که کودک تنهاست، این توصیف رایج “گویی او غرق در دنیای خودش است” بیان می‌شود. او در میان جمع همچون یک غریبه است، به‌نظر می‌رسد به اطرافش توجهی ندارد، در یک جمع شاد، او غافل از سروصدا در گوشه‌ای آرام و بی‌صدا غرق در افکار خود است.

کودک اوتیسم اغلب درگیر رفتارهای کلیشه‌ای خود است

گاهی می‌توان ساده‌ترین کلیشه‌ها همچون عقب‌وجلو رفتن را در این کودکان دید. گاهی اوقات بازی ساده‌ای همچون سرگرمی با بندکفش ممکن است ساعت‌ها ادامه پیدا کند. این‌ کودکان معمولاً از ردیف‌کردن وسایل و اسباب‌بازی‌ها خوششان می‌آید؛ برای مثال ممکن است ساعت‌ها لگوها را براساس شکل، رنگ، اندازه و سایر ویژگی‌های آن‌ها دسته‌بندی کنند و به آن مشغول باشند. معمولاً در این شرایط نمی‌توان آن‌ها را از بازی‌شان دور کرد. یک کودک اوتیسم، به‌دلیل آن‌که به‌شدّت جذب قطرات چربی روی سوپش شده‌بود، دچار مشکلات تغذیه‌ای شد، ظاهراً شکل قطرات چربی‌های روی سوپ برایش جالب و معنادار بود.

در همه‌ی مسائل، این کودکان بدون توجه به دنیای اطرافشان از علایق و انگیزه‌های خود پیروی می‌کنند.

در خانواده می‌توان با برخی از این علایق همراه شد و از درگیری‌ها جلوگیری کرد؛ با این‌حال، در مدرسه آزادی در علایق و انگیزه‌ها به‌شدّت محدود می‌شود. در مدرسه از کودک اوتیسم خواسته می‌شود که مرتب بنشیند، به درس توجه کند و یا به سؤالات پاسخ بدهد. کودک اوتیسم انجام این کارها برایش دشوار است پس درگیری‌ها و مشکلات در مدرسه دوچندان می‌شود. درحالی که در خانواده والدین به روش‌هایی با این علایق کنار می‌آیند، مدارس سریعاً این کودکان را ارجاع می‌دهند.

در دو مورد اوّل در این پژوهش، به مشکلات یادگیری و رفتارهای غیراجتماعی در مدرسه اشاره شد، در موارد بعدی اشاره کردیم که کودکان اوتیستیک به‌دلیل ویژگی‌هایشان اغلب توسط دیگران طرد می‌شوند و از سوی آن‌ها مورد تمسخر قرار می‌گیرند. رفتار، گفتار از همه‌ مهّمتر علایقشان سبب بروز این اتفّاقات در مدرسه می‌شود.

در زمین بازی و یا در راه مدرسه، یک کودک اوتیسمی اغلب در مرکز توجه است، و کودکان اطراف او را گرفته‌اند، او نیز در مقابل یا به‌شدّت خشمگین می‌شود و یا ناچاراً گریه می‌کند، در هر صورت او بی‌دفاع است. وضعیّت آن‌چنان بد است که گاهی مادر مجبور است کودک را تا مدرسه همراهی کند و یا پرستاری برای محافظت کودک استخدام شود.

 

تحریکات و عواطف در شخصیّت اوتیسم

اکنون واضح است که شخصیّت اوتیسم بیش‌ازهر چیزی فاقد هماهنگی بین عقل و عاطفه است. درحالی که ممکن است عقل بالاتر از حد متوسط باشد، انگیزه، غرایض و عواطف همیشه مختل هستند. اختلال در این عملکردها، در موقعیّت‌های مختلف، به‌هنگام مواجهه با خواسته‌های عملی زندگی و در کلام دیده می‌شود.

اکنون به بررسی اختلال در انگیزه‌ها و عواطف خواهیم پرداخت.

  • ما با تمایلات جنسی آغاز می‌کنیم؛

برخی از افراد در طول دوران کودکی و همچنین پس از بلوغ، از نظر جنسی بی‌علاقه هستند. آن‌ها میل جنسی ضعیفی دارند و هیچ‌گاه به جنسیّت سالم در ادامه زندگی نیز دست نمی‌یابند. با این‌حال، نشانه‌هایی از فعالیّت جنسی در آن‌ها، به‌ویژه در خودارضایی مشاهده می‌شود. از آن‌جایی که هیچ احساسی از شرم و یا گناه در این کودکان وجود ندارد، آن‌ها ممکن است در جمع نیز خودارضایی کنند و به‌دلیل ویژگی‌های شخصیّتی‌شان نیز نمی‌توان آن‌ها را از این کار بازداشت. همچنین رفتارهای همجسنگرایانه نیز ممکن است در آن‌ها دیده شود (همچون مورد دوّم این پژوهش).

ویژگی‌های شخصیّت سادیسمی نیز در این کودکان مشاهده شده است؛

“روزی چاقویی برمی‌داری و در قلبی فرو می‌کنی و خون فوران می‌کند”، “اگر من گرگ بودم می‌توانستم گوسفندها را پاره کنم و خون جاری شود”، یک‌بار وقتی انگشت کودکی بریده شد و خون از آن جاری بود به مادرش گفت: “چرا خون بیشتری نمی‌آید؟” یا گفته می‌شود زمانی که خود را مجروح کرده بود به‌شدّت از این اتفّاق هیجان‌زده بود. در مقابل، کودک اتیستیکی می‌ترسید که به‌هنگام نشستن بر روی صندلی از روی آن بیفتد، یا از قطارها سریع‌السیر به‌شدّت می‌ترسید.

بنابراین، در جنبه‌های جنسی این افراد ناهماهنگی‌هایی وجود دارد، ضعف، زودرسی و یا انحراف جنسی. همین امر در سایر زمینه‌های عاطفی نیز صادق است. حساسیّت بیش‌ازحد و یا بی‌حسی در تضاد آشکار با یکدیگر هستند.

در حس چشایی معمولاً ما با تضادهای شدید در این کودکان روبه‌رو هستیم؛ تمایل زیاد آن‌ها به غذاهای ترش و یا تند و عدم‌علاقه به لبنیّات و سبزیجات. در حس لامسه نیز این‌گونه بود؛ بسیاری از آن‌ها به‌طور خاص از برخی بافت‌ها همچون ابریشم، مخمل، پنبه و یا … بیزار بودند. حساسیّت بیش‌ازحد به صدا نیز وجود داشت؛ با این‌حال، کودکانی که اغلب به برخی صداها واکنش‌ نشان می‌دادند در موقعیّت‌های دیگر حتی دربرابر صداهای بسیار بلند نیز خاموش بودند.

تصویر ناهماهنگی و تضاد، زمانی آشکار می‌شود که تعارض در احساسات رده بالاتر را درنظر بگیریم؛

به محض این‌که فردی شروع به کار با این کودکان بکند، با یک نقص عاطفی به‌شدّت واضح برخورد می‌کند که به‌نظر می‌رسد علّت خوبی برای محدودیت‌های اجتماعی این کودکان است. آن‌ها فاقد توانایی ابراز محبّت هستند؛ به‌هنگام آموزش این کودکان، هرگز نمی‌شنوید که آن‌ها چابلوسی کنند و یا حتی سعی کنند خوب باشند تا مورد تشویق قرار گیرند.

در واقع، حتی وقتی کسی با آن‌ها خوب برخورد می‌کند، آن‌ها عصبی می‌شوند؛ زیرا که به‌وضوح درک احساسات در آن‌ها ضعیف است. کودکان اوتیستیک به‌حدی افراطی، خودمحود هستند. آن‌ها تنها خواسته‌ها، علایق و انگیزه‌های خود را دنبال می‌کنند و محدودیت‌ها و قواعد اجتماعی را هیچ‌گاه مدنظر قرار نمی‌دهند. آن‌ها هیچ احترامی برای هیچ‌فردی قائل نیستند. در نافرمانی آن‌ها نیز عدم احترام به دیگران آشکار است؛ زیرا که آن‌ها در درک طرف مقابل دچار ضعف هستند.

به‌هنگام دوری از افراد نزدیک نیز هیچ احساسی از دلتنگی در رفتار آن‌ها مشاهده نمی‌شود. همان‌طور که بدون نگرانی ممکن است به دیگران، حتی غریبه‌ها نزدیک شوند، ممکن است بدون ذره‌ای خجالت خود را به آن‌ها تحمیل کنند، با آن‌ها در مورد مسائل و موضوعات مختلف بدون رعایت هیچ‌ احترام و یا نزاکت و بدون توجه به تفاوت‌های سنی صحبت کنند.

روابط کودکان اوتیستیک با اشیاء نیز غیرطبیعی است؛

برای کودکان عادی، به‌ویژه نوزادان، هر شیء زنده است و او به واسطه آن‌ها با دنیای اطرافش آشنا می‌شود و با توجه به آن‌ها به تجربه و نبوغ دست می‌یابد. در کودکان اوتیستیک این اتفّاق نمی‌افتد؛ آن‌ها یا به اشیاء و اسباب‌بازی‌ها توجهی ندارند و یا آن‌که توجهی بیش از حد از خود نشان می‌دهند.

کودکی ممکن است بدون حضور اسباب‌بازی خاصی لب به غذایش نزند و مجبور کردن او به ترک این کار نیز با عصبانیّت و پرخاشگری شدیدی همراه شود. آن‌ها علاقه‌ای شدید به جمع‌آوری اشیاء و وسایل دارند، در همین عادت نیز، مجموعه‌هایی که این کودکان جمع‌آوری می‌کنند بیشتر مانند دارایی‌هایی بی‌روح هستند.

آن‌ها این وسایل را نه برای آن‌که بعدها با آن چیزی بسازند، جمع‌آوری می‌کنند؛ بلکه هدفشان صرفاً تصاحب آن‌ها است. برای مثال، کودک اتیستیکی علاقه داشت 1000 جعبه کبریت جمع‌آوری کند. در مثالی دیگر، کودکی علاقه داشت تمامی جعبه‌های خالی دور‌انداخته‌شده را جمع‌آوری کند، وقتی مادر جرأت می‌کرد و برخی از آن‌ها را دور می‌ریخت جنگی بزرگ در خانه اتفّاق می‌افتاد. در بزرگسالان، جمع‌آوری کلکسیون کمی جذاب‌تر و عقلانی‌تر است، با این‌حال یک کودک اوتیستیک همان‌طور که عنوان شد هیچ دلیلی برای کلکسیون‌های خود ندارد و صرفاً علاقه به جمع‌آوری دارد.

کودکان اوتیستیک نگرشی نسبت به بدن خود ندارد؛

به‌عبارتی تمیزی و مراقبت از بدن و سلامت جسمانی برای آن‌ها بی‌اهمیّت است. این ویژگی حتی ممکن است در بزرگسالانی در دره‌های شغلی بالا نیز دیده شود که نامرتب و شلخته به سرکار می‌روند. با این‌حال کودکان اوتیستیک، تا پایان دوران کودکی معمولاً آشفته و نامرتب غذا می‌خورند و همواره لباس‌های خود را کثیف می‌کنند.

یکی دیگر از ویژگی‌های کودکان اوتیستیک، نداشتن حس شوخ‌طبعی در آن‌ها است.

آن‌ها متوجه شوخی نمی‌شوند، به‌خصوص وقتی شوخی‌ها درمورد آن‌ها است. این یکی از دلایلی است که معمولاً سبب می‌شود آن‌ها مورد تمسخر قرار گیرند. با این‌حال، آن‌ها به‌ندرت در مقابل این شوخی‌ها آرام هستند. هنگامی که خلق‌وخو شاد دارند نیز رفتارهایشان طبیعی نیست؛ رفتارهایشان اغراق‌آمیز و نامتعادل است، می‌پرند، به دیگران ضربه می‌زنند و مجموعه‌ای از رفتارهای نامتعارف حسِ شادی را بروز می‌دهند.

با توضیح همه‌ی این ویژگی‌ها باز هم قضاوت این کودکان فقط براساس آن‌چه که این‌جا شرح داده‌ شده است، اشتباه است. دفعاتی بوده است که ما شاهد دلتنگی و ناراحتی این کودکان برای دوری از خانه و خانواده‌شان بوده‌ایم. این رویدادها با آن‌چه که به طورکلی درباره‌ی آن‌ها گفته می‌شود مطابقت ندارد. پس از چند روز حضور در کلینیک، برخی از آن‌ها با زبان لطیف و پخته خود سعی می‌کردند دلایلی ارائه دهند که چرا باید سریع‌تر به‌خانه بروند. در آمیزه‌ای عجیب از سادگی و پیچیدگی، دلیل می‌آوردند که چرا باید حتماً امروز در خانه باشند.

حتی دلتنگی در این کودکان بسیار بیشتر از کودکان عادی طول می‌کشید، تا بالاخره عادت می‌کردند که در کنار ما بمانند و از راهنمایی‌ها و آموزش‌های ما احساس شادی کنند. به‌نظر می‌رسد درجه‌ای از علاقه و وابستگی به خانه و اشیاء آن، سبب ایجاد این دلتنگی‌ها در این کودکان می‌شود.

با این‌وجود، این احساسات نشان می‌دهد که آن‌ها قادر به درک احساسات قوی همچون دلتنگی هستند.

برای مثال کودکی اتستیک دو موش سفید کوچک داشت و در ارزیابی‌ها مکرراً بیان می‌کرد که به آن‌ها بسیار اهمیّت می‌دهد و از انسان‌ها بیشتر دوستشان دارد. با این‌حال، او کینه‌توزی‌هایی نسبت به والدین و برادر کوچکترش داشت. نمونه‌های دیگری از وابستگی عاطفی بین کودکان اوتیستیک، حیوانات و برخی افراد خاص وجود دارد که می‌تواند به‌طوری خاص در این کودکان مشاهده شود.

با توجه به هر آن‌چه که تاکنون به‌عنوان ویژگی‌های این کودکان بیان شد، نمی‌توان به سادگی برای آن‌ها از برچسب “نقص عاطفی” استفاده کرد؛ این کودکان بیشتر در درک احساسات دچار مشکل هستند و به‌نظر می‌رسد که ناهماهنگی‌هایی در خلق‌وخو و احساسات دارند. آن‌ها در این مقوله‌ها به‌شدّت دچار تضاد هستند که دستیابی به سازگاری‌های اجتماعی را برایشان دشوار می‌سازد.

باتوجه به ثبات ویژگی‌های شخصیّتی در افراد اوتیستیک، بحث وراثت مطرح می‌شود.

این ایده که ویژگی‌های روانی وراثتی هستند مدّت‌ها است که تأیید‌شده است. بااین‌حال، صرف گفتن آن‌که یک اختلال ارثی است، سبب آسان‌شدن مسئله نمی‌شود. انجام ردیابی شجره‌نامه این کودکان در تحقیقات بعدی الزامی است. ما در این پژوهش صرفاً می‌خواهیم بیان کنیم که در طول ده‌سال گذشته، بیش از 200 کودک ویژگی‌های اوّلیه اوتیسم را داشتند.

در مواردی که توانستیم با خانواده‌هایشان بیشتر مصاحبه کنیم، مشاهده کردیم که برخی از این ویژگی‌های اوّلیه در برخی از والدین این کودکان نیز وجود دارد. اگر این پدر باشد که ویژگی‌های اوتیستیک خود را منتقل کرده است، در بیشتر موارد او یک حرفه خوب دارد و یا روشنفکر بوده است، اگر در میان آن‌ها پدری کارگر بوده است، نیز با کنکاش در تاریخچه‌اش متوجه شدیم که روشنفکر بوده است و شغل اصلی خود را از دست داده است.

در بسیاری از این موارد، اجداد این کودکان اکثراً روشنفکر بوده‌اند. اکثر کودکان اوتیستیک ما، علی‌رغم ویژگی‌های متفاوت‌شان، شغل‌های بالامرتبه‌ای دارند. این خود می‌تواند نشان‌دهنده‌ی ارزش اجتماعی این تیپ شخصیّتی باشد.

جالب است بدانید کودکان اوتیسمی که ما ارزیابی کردیم، منحصراً پسر بودند.

با این‌حال، دخترانی بودند که ویژگی عدم برقراری تماس چشمی را داشتند، و یا دخترانی بودند که به‌دلیل آنسفالیت حاد، ویژگی‌های شخصیّتی اوتیسم را داشتند. با این‌حال، ما نتوانستیم یک تصویر کامل از فرد اوتیستیک را پیدا کنیم. مطمئناً وراثت و یا جنسیّت در این اختلال دخیل است؛ اما چگونه می‌توان آن را توضیح داد؟ شخصیّت اوتیستیک، یک نوع افراطی از هوش مردانه است.

در کودکان عادی نیز، تفاوت‌های جنسیّتی در هوش مشاهده می‌شود.

به‌طورکلی، دختران زبان‌آموزان بهتری هستند، آن‌ها در کارهای عملی، منظم و روشمند استعداد بیشتری دارند. از سوی دیگر، پسران تمایل بیشتری به انجام کارهای منطقی، انتزاعی، فرمول‌بندی‌های دقیق و تحقیقات علمی دارند. به همین دلایل است که پسران در آزمون هوش بینه در سطوح بالاتر نمرات بهتری نسبت به دختران کسب می‌کنند. مسائل ساده منطقی و انتزاعی، در حد هوش یک کودک ده‌ساله، به‌سادگی توسط پسرها حل می‌شود.

انتزاع با فرآیند‌های فکری مردانه هماهنگ است، این در‌حالی است که فرآیند‌های فکری زنانه بیشتر بر احساسات و غریزه‌ها منعطف است. در افراد اوتیستیک می‌بینیم که انتزاع به‌شدّت توسعه یافته است تاحدی که روابط عینی با اشیاء و افراد را تحت‌تأثیر قرار داده است و در نتیجه جنبه‌های احساسی و غریزی به‌شدّت کاهش یافته‌اند. درحالی که ما دختری با ویژگی‌های اوتیستیک مشاهده نکردیم؛ اما مادران برخی از کودکان اوتیستیک بودند که ویژگی‌های اوتیستیک در رفتارهایشان واضح بود. توضیح این مشاهدات دشوار است؛ زیرا که ما هیچ دختر اتیستیکی در بین مواردمان نبود.

هنگام ارزیابی‌ها متوجه شدیم که اکثر کودکان اوتیستیک، تک‌فرزند هستند.

این ادعا نیاز به‌ بررسی‌های بیشتر دارد. روان‌شناس بالینی توضیح می‌دهد که وضعیت تک‌فرزندی می‌تواند بر ویژگی‌های اوتیسم تأثیرگذار باشد و ادعا می‌کند که تک‌فرزندی می‌توان یک علّت بیرونی برای این اختلال باشد؛ کودکی که تنها با والدین خود در ارتباط است نمی‌آموزد که چگونه با خواهر، برادر و همسالان خود سازگار شود. با این‌حال، ما هیچ‌گاه نباید روابط علّت – معلولی را فراموش کنیم. اگر مشاهده کنیم که در میان کودکان اتیستیکی که خواهر و یا برادر دارند، ویژگی‌های اوتیستیک به‌همان اندازه کودکان اوتیستیک تک‌فرزند است، پس باید این علّت بیرونی تأثیرگذار بر اوتیسم را پوچ درنظر گرفت.

 

اتیسم و راهبردهای حسی| صدای اوتیسم

ویژگی‌های اوتیسم به‌دلیل نداشتن خواهر و برادر در یک کودک رشد نمی‌کند، بلکه به‌نظر می‌رسد بیشتر یک ویژگی ارثی است. ممکن است چالش‌ها و مشکلات یک کودک اوتیسم برای والدین به‌قدری شدید باشد که آن‌ها از داشتن فرزندی دیگر صرف‌نظر کرده‌باشند.

بسیاری از افراد اوتیستیک زندگی انفرادی دارند، ازدواج نمی‌کنند و بچه‌دار نمی‌شوند. بسیاری از آن‌هایی که ازدواج می‌کنند نیز به‌دلیل عدم هماهنگی بین ذهن و بدن، نمی‌توانند به‌درستی زندگی کنند و یا به‌درستی فرزندپروری کنند؛ در این‌جا باید به جمله لودویگ کلاگز اشاره کنیم: “عقل دشمن زندگی است”. پس باید تأکید کنیم که تک‌فرزند بودن یک نشانه از اختلال اوتیسم است و نه علّت اوتیسم.

هانس آسپرگر و اوتیسم; شباهت های روان پریشی اوتیسم و حالت های اسکیزوفرنی

در توصیف شرح‌حال این کودکان، به‌ویژه مورد اوّل (فریتز)، مشاهده کردیم که شباهت‌های زیادی بین روان‌پریشی اوتیسم و حالت‌های اسکیزوفرن وجود دارد. درواقع، در این حالت این سؤال مطرح می‌شود که آیا کودکی همچون فریتز از اسکیزوفرن دوران کودکی رنج می‌برد؟ ما با درنظرگیری شرایط فریتز، این احتمال را رد می‌کنیم. اکنون به‌ سؤال دیگری می‌رسیم، آیا ممکن است در برخی از این موارد، این روان‌پریشی پیش‌ساز اسکیزوفرن باشد؟ باز هم پاسخ منفی است.

موارد ما در این پژوهش، وخامت پیش‌رونده‌ای را که در اسکیزوفرن انتظار می‌رود را نشان نمی‌دهند. در حقیقت، ویژگی‌های آن‌ها در طول زندگی ثابت می‌ماند، اگرچه در مواردی سازگاری افزایش می‌یابد و برخی از آن‌ها به یکپارچگی اجتماعی می‌رسند؛ اما حداقل ویژگی‌های اختلال در آن‌ها شدیدتر نمی‌شود. فقط در یک مورد، ابتدا علائم اوتیسم شدید مشاهده شد و سپس بعد از گذشت دوسال، تخریب تدریجی شخصیّت و اسکیزوفرن مشاهده شد. در تمامی موارد، حتی پس از 20سال نیز، تغییر از اختلال شخصیّت اوتیستیک به اسکیزوفرن واقعی مشاهده نشد.

اکنون باید بپرسیم آیا روان‌پریشی اوتیستیک، تاحدی از تمایل ژنتیکی اسکیزوفرن نشأت می‌گیرد؟

اگر توارث چندژنی را برای اسکیزوفرن درنظر بگیریم، آیا افراد اوتیستیک ناقل یک یا ترکیبی از این ژن‌ها هستند؟ پاسخ به این دسته از سؤالات تنها با مطالعه دقیق خانواده میسر است. باید بیابیم که چند درصد از افراد نزدیک به کودکان اوتیستیک، اختلال اسکیزوفرن را داشته و یا دارند. درحال حاضر نمی‌توان به این سؤال پاسخ قطعی داد.

در این میان باید اشاره کنیم که ما معتقد به وجود پیوند میان اختلال اسکیزوفرن و اوتیسم نیستیم، و به‌نظر ما شخصیّت اوتیستیک نه از نظر بیولوژکی و نه به لحاظ ژنتیکی با اسکیزوفرن مرتبط است. ما با این دیدگاه شرودر موافقیم که ” روان‌پریش‌ها نه دیوانه هستند، نه نیمه دیوانه و نه حتی یک‌چهارم”.

جایگاه اجتماعی فرد اوتیستیک

هدف این مقاله گزارش یک اختلال شخصیّتی بود که در دوران کودکی بروز می‌کند و تا آخر عمر با فرد همراه است. در این بخش سعی می‌کنیم از این هدف فراتر برویم و آینده این کودکان را تجسم کنیم.

در بسیاری از مواردی که شرح‌حال آن را خواندید، انتظار به یکپارچگی با جامعه و اجتماع اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است، زیرا که اشاره کردیم ویژگی اصلی این اختلال عدم سازگاری با اجتماع است. با این‌حال، این انتظار مبهم تنها در موارد کمی از افراد اوتیستیک، به‌ویژه آن‌هایی که علاوه بر اوتیسم دارای عقب‌ماندگی ذهنی نیز بودند، صادق است. سرنوشت این کودکان بسیار غم‌انگیز خواهد بود؛ در بهترین حالت ممکن است وارد حرفه‌ای شوند؛ اما فقط به‌صورت موقّت. ممکن است برخی از آن‌ها به پرسه‌زنانی در خیابان تبدیل شوند که گاه‌به‌گاه بدون نگرانی و باصدای بلند با عابران صحبت می‌کنند.

این شرایط برای کودکان اوتیسمی که هوش بالاتر دارند، صادق نیست.

البته، در بزرگسالی نیز روابط آن‌ها با دیگران نیز به‌همان اندازه دوران کودکی نیز دچار اختلال خواهد بود. در یک تعریف قدیمی از فرد روان‌پریش آمده است که “روان‌پریش‌ها افرادی هستند که از خودشان رنج می‌برند و محیط نیز به نوبه‌ی خود از حضورشان رنج می‌برد”. قسمت انتهایی این تعریف درست است؛ اما دشوار است که بدانیم آیا افراد اوتیستیک نیز از خود رنج می‌برند؟ آن‌ها به‌طرز عجیبی غیرقابل نفوذ هستند و درک این مسئله بسیار دشوار است.

زندگی عاطفی آن‌ها همچون یک کتاب بسته است.

باتوجه به مشکلات رفتاریشان در دوران کودکی، می‌توان انتظار داشت که نزدیک‌ترین بستگان و همسرانشان نیز با آن‌ها مشکل خواهند داشت؛ اما در محیط کار وضعیّت کمی متفاوت خواهد بود. در اکثریت آن‌ها ممکن است شرایط کاری خوب باشد و حتی در مواردی یکپارچگی اجتماعی نیز ایجاد شود.

افراد اوتیستیک توانمند می‌توانند به جایگاه‌های بالامرتبه برسند و چنان مناسب این جایگاه باشند که حتی گاهاً به‌نظر برسد فقط افراد اوتیستیک شایسته آن هستند. عزم راسخ آن‌ها، قدرت تفکر، تنگ‌نظری و فعالیّت ذهنی خلاقانه آن‌ها می‌تواند در محیط‌های کاری بسیار ارزشمند باشد.

ما در بسیاری از کودکان اوتیستیک می‌توانیم یک حرفه خاص در بزرگسالی را تصور کنیم.

برای مثال، ما توانستیم برای تقریباً سه‌دهه یک کودک اوتیسم را از دوران کودکی تا جوانی زیرنظر بگیریم. او در تمام طول زندگی خود رفتارهای اوتیستیک نشان می‌داد. هرگز به دیگران توجهی نداشت، چنان غافلانه رفتار می‌کرد که گویی حتی نزدیکان خود را نمی‌شناسد، به‌شدّت دست‌وپا چلفتی بود، در آموزش مهارت‌های زندگی دچار مشکل بود.

در مدرسه با مشکلات یادگیری بسیاری مواجه شد، در آموختن زبان هیچ استعدادی نداشت و بسیاری از دروس را به‌سختی می‌آموخت. با این‌حال، حتی به‌عنوان یک کودک نوپا استعدادش در ریاضیات شگفت‌آور بود. او از طریق پرسشگری مداوم توانسته‌ بود به اطلاعات زیادی در ریاضیات دست یابد.

تمام علاقه و بازی‌های او متمرکز بر ریاضیات بود.

باید تأکید کرد که والدین هرگز با او محاسبات و ریاضیات تمرین نکرده بودند؛ اما این پسر به‌صورت خودجوش این مهارت را آموخته بود. او در دبیرستان معلمان خود را با دانشش در ریاضیات شگفت‌زده کرد. به لطف این استعداد خارق‌العاده در سایر دروس نیز بدون نیاز به تکرار پایه‌ها پیشرفت کرد و توانست در کنکور دانشگاه پذیرفته شود. اندکی پس از شروع تحصیلات دانشگاهی، او با خواندن نجوم ریاضیات، خطای ریاضی در مسئله نیوتون را کشف و ثابت کرد.

استاد او توصیه کرد که او این اثبات را به‌عنوان پایان‌نامه دکتری خود استفاده کند. از همان ابتدا مشخص بود که او برای یک حرفه آکادمیک مقدر شده است. او در مدّت کوتاهی به‌عنوان استادیار در گروه نجوم پذیرفته شد و سپس به درجه استاد تمامی رسید.

این سابقه یه‌هیج‌وجه استثنائی نیست؛ در کمال تعجب دیدیم که افراد اوتیسمی تا زمانی که از نظر ذهنی آشفته نباشند، می‌توانند در یک موقعیّت حرفه‌ای پیشرفت کنند. ما تعداد زیادی از افراد اوتیسمی را پیدا کردیم که حرفه آن‌ها مرتبط با توانمندیشان در ریاضیات است، ریاضیدان، فناوران، شیمیدانان صنعتی و کارمندان عالی رتبه ادارات دولتی. ما همچنین تعدادی متخصص غیرمعمول می‌شناسیم که در کار خود بسیار صاحب‌نظر هستند، کارشناس نشان‌های خانوادگی و چندین نوازنده‌ی متبحر.

موفقیّت شغلی گاهی مستلزم تک‌نگر بودن است.

بسیاری از مردم این وضعیّت را ناخوشایند می‌دانند؛ اما این وضعیّت برای افراد اوتیسم کمی متفاوت است. آن‌ها با تمام انرژی، فداکارانه و متعهدانه در مسیر شغلی می‌مانند و می‌توانند به موفقیّت‌های زیادی دست یابند. آن‌ها راهی را می‌روند که سرنوشت و اختلالشان برای آن‌ها رقم زده‌است، “خوب و بد دو روی یک سکه هستند”، به‌سادگی نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد، نمی‌توان مثبت را انتخاب کرد و از شر ویژگی‌های منفی خلاص شد.

افراد اوتیسمی نقش خود در محیط کار را به‌خوبی می‌دانند و آن را تاحد کمال اجرا می‌کنند. این‌ها همان افرادی هستند که در کودکی مشکلات بسیاری داشتند و عامل نگرانی بیش‌ازحد والدینشان بودند. اختلال اوتیسم به‌خوبی نشان می‌دهد که حتی شخصیّت‌های غیرمعمول نیز می‌توانند رشد و سازگاری داشته باشند. احتمال یکپارچگی اجتماعی که در مورد این کودکان، هیچ‌کس حتی تصورش را نمی‌کرد ممکن است در مسیر رشد اتفّاق بیفتد.

این اطلاعات توانست نگرش ما نسبت به این افراد را تغییر دهد. ما وظیفه خود می‌دانیم که با تمام وجود از این کودکان و حقوق آن‌ها صحبت کنیم. ما معتقدیم که یک مربی فداکار و دوست‌داشتنی می‌تواند این افراد دشوار را در مسیر موفقیّت قرار دهد.

 

نتیجه گیری

اکنون در پایان مقاله، باید درباره‌ی پیشینه صحبت کنیم. باید بررسی کنیم که نوع کودکی که در این‌جا درمورد آن صحبت کردیم، به چه طریقی با تیپ‌شناسی‌های موجود مطابقت دارد. درحالی که من به تیپ‌شناسی نظام‌مند معتقد نیستم؛ اما مفهوم تیپ‌های شخصیّتی می‌تواند در مواردی مفید باشد و این مسئله در مقاله حاضر اثبات شده است.

پیشینه مربوط به تیپ‌های شخصیّتی قطعاً شامل کسانی می‌شود که به شخصیّت اوتیستیک شباهت‌هایی دارند. شخصیّت اسکیزو – تیموس، شخصیّت متلاشی‌شده و بالاتر از همه شخصیّت درونگرا وجود دارد. ما در این‌جا تنها به توضیح این تیپ از شخصیّت، درونگرا، می‌پردازیم. درونگرایی اگر محدودیتی برای خود و روابط با محیط ایجاد کند می‌تواند همچون اوتیسم باشد. در این مقاله، اساس مقایسه وجود ندارد و توصیفات در سطحی کاملاً متفاوت ارائه می‌شوند.

این بحث زمانی مثمرثمر است که بدانیم آینده‌ی فرزندان اوتیستیک ما چگونه است. پاسخ این مسئله تنها با یک مطالعه جامع مسیر است؛ در این پژوهش نه‌تنها باید درباره‌ی عوامل بیولوژیکی و ژنتیکی، بلکه باید به رشد فراتر از دوران کودکی نیز توجه کنیم. بنابراین، مقایسه شخصیّت اوتیسم با سایر تیپ‌های شخصیّتی می‌تواند فرصتی برای پژوهش برای سایر پژوهشگران باشد.

در پژوهش حاضر، هدف ما گزارش شرح‌حال تعدادی از کودکان بود، هم به‌دلیل آن‌که تجربه دسته‌اوّلی از چنین کودکانی داشتیم و هم به این دلیل که معتقد به آموزش این کودکان هستیم.