در زیر پرونده ی شماره 5 لئو کانر را باهم می خوانیم:

پرونده شماره 4

باربارا  در فوریه سال 1942 در 1 سال و 3 ماهگی ارجاع داده شد. در یادداشت کتبی پدرش آمده بود:
فرزند اول خانواده است که در 30 اکتبر  1933با تولد طبیعی به دنیا آمد. بعد از یک هفته خوردن شیر مادر، مجبور به خوردن شیشه شیر شد. او در 3 ماهگی هر نوع تغذیه را کنار گذاشت و تا سن 1 سالگی هر روز پنج بار از طریق لوله تغذیه می شد.

بعد از گذشت آن زمان شروع به خوردن غذا کرد، گرچه تا حدود 18 ماهگی مشکلات زیادی در غذا خوردن داشت. از آن پس به خوبی غذا خورد و به خوردن غذا علاقه مند شد، دوست دارد غذاهای مختلف را امتحان و مزه مزه کند و اکنون عاشق آشپزی است. در دو سالگی به خوبی صحبت می کرد ولی در جمله سازی ضعف داشت. استعداد خوبی در هجی کردن دارد اما در زبان بیانی مشکلاتی دارد. زبان نوشتاری به کلام او کمک کرده است. حافظه ی فوق العاده ای داشت. رفتارهای تکراری و وسواسی مختلفی دارد: وسایل را در دست می چرخاند ، وسایل را با خود به رختخواب می برد، عبارات را تکرار می کند، روی ایده، بازی و… گیر می کند و آن را به سختی تغییر می دهد و به سختی سراغ چیز دیگری می رود.

او ترس های بسیاری داشت، ترس از چیزهای مختلف و متغیر ، باد ، حیوانات بزرگ و … .

اگر اطلاعات بیشتر از سایر اعضای کلاس در مورد موضوع مشخصی داشت، هیچ اشاره ای به آن نمی کرد و سکوت می کرد.
تابستان گذشته در اردوگاه شنا یاد گرفت، در آب بسیار آرام بود. در 5 سالگی همبازی خوبی برای دیگران بود.

پدر باربارا یک روانپزشک برجسته است. مادر او زنی خوش اخلاق و تحصیل کرده است. یک برادر کوچکتر ، متولد 1937 ، سالم ، هوشیار، با رشد طبیعی داشت.

باربارا در جلسه ملاقات هیچ حرکتی با مفهوم سلام و احوالپرسی نداشت. در طول کل مصاحبه هیچ نشانه ای از هر نوع تماس عاطفی وجود نداشت. زمانی که ارزیاب به بازوی او سوزن زد تنها به سوزن نگاه کرده و بازوی خود را عقب کشید و هیچ توجهی به شخص ارزیاب نکرد.
 هیچ علاقه ای به اجرای آزمون نداشت. انجام آزمون ، برای او نامفهوم بود. زبان خود را بیرون آورد و با دست خود با زبانش مثل اسباب بازی، بازی کرد. با دیدن یک مداد روی میز پرسید: “آیا می توانم این را به خانه ببرم؟”
وقتی به او گفتند که می توانی، هیچ حرکتی برای گرفتن مداد انجام نداد. مداد را به او دادند ، اما او آن را کنارگذاشت و گفت: “این مداد من نیست.” درمورد سایر اشیا هم مرتباً همین کار را انجام داد. چندین بار گفت“بیایید مادر را ببینیم” (که در اتاق انتظار است).

خط او خوانا بود. او درنقاشی (کشیدن مرد ، خانه ، گربه نشسته ، کدو تنبل ، موتور) تکراری عمل می کرد. 

چپ پا و راست چشم بود.
روزهای هفته را می دانست و شروع به نام بردن آنها کرد: “شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه” ، سپس گفت ، “شما به مدرسه می روید” (به معنای “دوشنبه شروع هفته است و باید به مدرسه بروی”) و سپس مانند اینکه اجرا به پایان رسید متوقف شد.
به گفته ی پدرش ، برای مدت طولانی صحبت درباره ی موتور سیکلت او را مشغول کرده بود. پدرش گفته بود: ” اخیرا به مسائل جنسی ، استحمام طولانی مدت و رفتارهای وسواسی در توالت مشغول بود.”
باربارا در مدارس Devereux گذاشته شد ، جایی که او ارتباط با دیگران را یاد گرفت و  تا حدودی پیشرفت خوبی در این موارد داشت.

پرونده شماره 6

[vc_btn title=”دانلود مقاله کامل لئو کانر” style=”flat” color=”vista-blue” align=”center” link=”url:https%3A%2F%2Fautismvoice.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2021%2F07%2F%25D9%2585%25D9%2582%25D8%25A7%25D9%2584%25D9%2587-%25DB%258C-%25D9%2584%25D8%25A6%25D9%2588-%25DA%25A9%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B1.pdf|title:%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%20%D9%84%D8%A6%D9%88%20%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B1||”]